عضویت در تلگرام مجله تفریحی ایران ناز,عضویت در تلگرام,عضویت در تلگرام ایران ناز
رفع دائم سفیدی و سیاه کننده دائم مو-فروشگاه 5040
رفع دائم سفیدی و سیاه کننده دائم مو-فروشگاه 5040
عضویت در تلگرام مجله تفریحی ایران ناز,عضویت در تلگرام,عضویت در تلگرام ایران ناز
بلیط هواپیما
عضویت در تلگرام مجله تفریحی ایران ناز,عضویت در تلگرام,عضویت در تلگرام ایران ناز
بلیط هواپیما
دکتر زهرا سعادتی،متخصص جراحی عمومی،لیزر،خدمات زیبایی،هموروئید،شقاق
دکتر زهرا سعادتی،متخصص جراحی عمومی،لیزر،خدمات زیبایی،هموروئید،شقاق

داستان زیبای هنر بخشیدن

داستان زیبای هنر بخشیدن

داستان ها همیشه به ما چیزهای زیادی را نیز می آموزند.يک روز دو دوست با هم و با پاي پياده  از جاده اي در بيابان عبور مي کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعي با هم اختلاف پيدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتي که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان يکي از دو دوست به صورت دوست ديگرش سيلي محکمي زد .

 

بعد از اين ماجرا آن دوستي که سيلي خورده بود بر روي شنهاي بيابان نوشت :امروز بهترين دوستم به من سيلي زد.سپس به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.چون خيلي خسته بودندتصميم گرفتند که همانجا مدتي در کنار برکه به استراحت بپردازند.ناگهان پاي آن دوستي که سيلي خورده بود لغزيد و به برکه افتاد.

 

کم کم او داشت غرق مي شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .بعد از اين ماجرا او بر روي صخره اي که در کنار برکه بود اين جمله را حک کرد:امروز بهترين دوستم مرا از مرگ نجات داد.بعد از آن ماجرا دوستش پرسيد اين چه کاري بود که تو کردي ؟وقتي سيلي خوردي روي شنها آن جمله را نوشتي و الان اين جمله را روي سنگ حک کردي ؟

 

دوستش جواب داد وقتي دلمان از کسي آزرده مي شود بايد آن را روي شنها بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را با خود ببرد. ولي وقتي کسي به ما خوبي مي کند بايد آن را روي سنگ حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آنرا به فراموشي بسپارد. بخشیدن هنره که هرکسی نداره الان يک روز دو دوست با هم و با پاي پياده  از جاده اي در بيابان عبور مي کردند.

 

بعد از چند ساعت سر موضوعي با هم اختلاف پيدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتي که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان يکي از دو دوست به صورت دوست ديگرش سيلي محکمي زد .بعد از اين ماجرا آن دوستي که سيلي خورده بود بر روي شنهاي بيابان نوشت :امروز بهترين دوستم به من سيلي زد.

 

سپس به راه خود ادامه دادند تا به يک آبادي رسيدند.چون خيلي خسته بودندتصميم گرفتند که همانجا مدتي در کنار برکه به استراحت بپردازند.ناگهان پاي آن دوستي که سيلي خورده بود لغزيد و به برکه افتاد.کم کم او داشت غرق مي شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .ب

 

عد از اين ماجرا او بر روي صخره اي که در کنار برکه بود اين جمله را حک کرد:امروز بهترين دوستم مرا از مرگ نجات داد.بعد از آن ماجرا دوستش پرسيد اين چه کاري بود که تو کردي ؟وقتي سيلي خوردي روي شنها آن جمله را نوشتي و الان اين جمله را روي

 

سنگ حک کردي ؟دوستش جواب داد وقتي دلمان از کسي آزرده مي شود بايد آن را روي شنها بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را با خود ببرد. ولي وقتي کسي به ما خوبي مي کند بايد آن را روي سنگ حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آنرا به فراموشي بسپارد.

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

X عکس,فال,اس ام اس,پزشکی
Xبستن تبليغ
عکس,فال,اس ام اس,پزشکی