عضویت در تلگرام مجله تفریحی ایران ناز,عضویت در تلگرام,عضویت در تلگرام ایران ناز

زیباترین شعرهای شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)

زیباترین شعرهای شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)

زیباترین شعرهای شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)

 

مجموعه ای از زیباترین اشعار درباره شب قدر و شهادت حضرت علی علیه السلام را برای شما عزیزان در این مطلب از ایران ناز گردآوری کرده ایم

 

میپردازیم به اشعار زیبای شاعر و ریاضیدان خانم اکرم خسروگردی :

 

هوا هوای وصال است وشب به نیمه رسیده

دلم سرای جنون است و عاشقانه پریده

غزل برای سرودن ، تو را بهانه گرفته

نفس برای کشیدن،خجالت از تو کشیده

دو چشم کور شعیبت ،فقط هوای تو دارد

هزار دفعه که بینا شود ، به جز تو ندیده *

فرشته می چکد از هر کران، به وادی دلها

مران ز درگه ربانیت ، گدای خمیده

خوشا به حال شب و آسمان و جاه و جلالش

صدای «یارب» و «الغوث» و «ربنا» که شنیده

بخوان قضای حریر شب و ز بخت سپیدش

کتاب هادی قرآن ، که آیه آیه رسیده

 

شاعر اکرم خسروگردی

 

زیباترین شعرهای شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)

 

گشته مولای مومنان امشب

منزل دخت فاطمه ، مهمان

 

می رود تا حیاط و می آید

بر لبش ذکر و آیه ی قرآن

 

هر نگاهش به آسمان جاریست

همدمش ماه و دیده اش گریان

 

دخترش سفره را مهیا کرد

اندکی شیر و هم نمک،با نان

 

با نگاهی به صورتش فهماند:

این نمک هم مرا بس است ای جان

 

کی نشسته علی سر سفره

با دو تا قوت اینچنین اعیان

 

چشم بابا،فقط تو گریه نکن

برده ای طاقت از کفم آسان

 

بس که تو زیر آسمان رفتی

شد دلم خون و آسمان لرزان

 

جان بابا،نرو برون امشب

کن دل خون دخترت خندان

 

دخترم،بعد مادرت هرگز

این محاسن نشد دمی الوان

 

اینک اما به خون شود رنگین

عاقبت این عزا دهم پایان

 

شاعر اکرم خسروگردی

 

زیباترین شعرهای شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)

 

محمدعلی ساکی نیز از شاعرانی است که در این مفهوم شعری دارد و شب قدر را، شب توبه و بازگشت معرفی می‌کند:

 

ای غافر مستعان ذوالعرش بصیر

با شوق به سویت آمدم، اما دیر

 

سوگند تو را به حق اولاد علی

در این شب قدر توبه ام را بپذیر

 

و اکنون شعری از علیرضا قزوه را با هم مرور می‌کنیم:

 

چه شب‌هایی که پرپر شد چه روزانی که شب کردم

نه عبرت را فراخواندم نه غفلت را ادب کردم

 

برات من شبی آمد که در آیینه لرزیدم

شب قدرم همان شب شد که در زلف تو تب کردم

 

شب تنهایی دل بود؛ چرخیدم؛ غزل گفتم

شب افتادن جان بود رقصیدم؛ طرب کردم

 

مرتضی امیری اسفندقه نیز شعری زیبا و مناجات گونه در مفهوم شب قدر دارد و این شب را، شب تقسیم زندگی و درخواست بندگی و باز شدن درهای معنوی به روی انسان می‌داند:

 

روزه هایم اگرچه معیوب است

رمضان است و حال من خوب است

 

رمضان است و من زلالم باز

صاحب روزی حلالم باز

 

می‌زند موج بی کران در من

پهنه در پهنه آسمان در من

 

چشم‌هایم ندیدنی را دید

رمضان است و من پُر از خورشید

 

الفتی پاک با سحر دارم

تشنه ی لحظه‌های افطارم

 

رمضان است و گفتنم هوس است

راز از تو شنفتنم هوس است

 

از تو ای با من آشنا! از تو

از تو ای مهربان خدا! از تو

 

ای خدایی که جود آوردی

از عدم در وجود آوردی

 

ای خدایی که هستی ام دادی

حرمت حق پرستی ام دادی

 

ای سوال مرا همیشه جواب

ای سبب! ای مسبب! ای اسباب!

 

پیش پایم همیشه روشن باش

با تو ام من، تو نیز با من باش

 

در نگاهم گناه می جوشد

تو نپوشی کسی نمی پوشد

 

با من ای مهربان، مدارا کن

گره از کار بسته ام وا کن

 

رمضان است و زنده ام، هستم

گفتگو با تو دارم و مستم

 

مستم از شربت و شرابی ناب

صمغ خورشید و شیره ی مهتاب

 

از شرابی که قسمت من بود

مثل من بود، صاف و روشن بود

 

از شرابی شبیه آزادی

لطف کردی خودت فرستادی

 

از شرابی که درد می افزود

نه زمینی، نه آسمانی بود

 

رمضان است و ماه نیمه ی بدر

شب تقسیم زندگی، شب قدر

 

شب قدر است و من همان تنها

دورم از هی هی و هیاهوها

 

نیست قرآن برابرم امشب

دست مولاست بر سرم امشب

 

ای خدای بزرگ بنده نواز

خالق خلسه های راز و نیاز

 

اولین اشتیاق شوق انگیز

آخرین شوق اشتیاق آمیز

 

می چکد شور تو در آوایم

می زنی موج در دعاهایم

 

هایِ تو هویِ من مرا دریاب

خسته ام، خسته، ای خدا دریاب

 

شب قدر است و می کنی تقسیم

برسان سهم دوستان یتیم

 

سهم من چیست؟ بندگی کردن

پاک و پاکیزه زندگی کردن

 

بار من ای یگانه سنگین است

سبُکم کن که سهمِ من این است

 

شب احیا تو با منی آری

من بخوابم اگر، تو بیداری

 

لطف داری به دست کوتاهم

می دهی آنچه را که می خواهم

 

ای خدا ای خدای پنهان، فاش

هم در اینجا تو را ببینم کاش

 

تا بمیرم زلال و دل بیدار

مرگ من را بدست من بسپار

 

بسپارش به من به آگاهی

تا بمیرم چنان که می خواهی

 

بعد یک عمر خون دل خوردن

مطلع کن مرا شب مردن

 

ای خدا ای خدای نومیدان

زنده ی تا همیشه جاویدان

 

ای سزاوار گریه و خنده

مهربان هماره بخشنده

 

پاکبازم اگر چه گمراهم

از تو غیر از تو را نمی خواهم

 

بار تشویش از دلم بردار

وَ قِنا ربّنا عذاب النّار

 

شب قدر است و من چنین بی تاب

اِفتَتِح یا مُفَتِّحَ الابواب.

 

زیباترین شعرهای شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)

 

و اما محمد فردوسی در شعر خود، شب قدر را شب بخشش معرفی می‌کند:

 

امشب ای خالق یکتا همه را می‌بخشی

در شب قدر، خدایا همه را می‌بخشی

 

ای کریمی که همه ریزه خورخوان تواند

سفره ات هست مهیّا همه را می‌بخشی

 

گر چه ما غرق گناهیم ولی از سر لطف

می کنی باز مدارا همه را می بخشی

 

به علی، احمد و زهرا، به حسین و به حسن

تو، به این حُرمت اَسما همه را می بخشی

 

مِهر و کینه دو پر و بال عروج دل ماست

به تولّی و تبرّی همه را می بخشی

 

شیعه ی حیدر و آتش … چقَدَر بی معناست

مطمئنّم که به مولا همه را می بخشی

 

دست خالی نرود هیچ کسی از اینجا

تو در این لیله ی احیا همه را می‌بخشی

 

آن قدر لطف و عنایت به همه داری که

نه فقط اهل دعا را همه را می‌بخشی

 

یک نفر گر که دعایش به اجابت برسد

شک ندارم که تو یکجا همه را می بخشی

 

به خدایی تو سوگند که در وقت سحر

وسط گریه و نجوا همه را می بخشی

 

پر توبه بده تا سوی تو پرواز کنم

تا ببینم که چه زیبا همه را می بخشی

 

من زمین خورده ام امّا نه شبیه عبّاس

به زمین خوردن سقّا همه را می‌بخشی

 

و اکنون نوبت این شعر زیبا از علیرضا بدیع است که اگرچه عنوان شب قدر در آن نیامده است، اما کاملا در حال و هوای این شب نورانی است:

 

رنگ دنیا را گرفتم، از خودم شرمنده ام

شیشه ی عطرم ولی از بوی بد آکنده ام

 

کم نخواهد کرد اشکم چیزی از بار گناه

من که خود آگاهم از سنگینی پرونده ام

 

دشمنی حاجت روا شد، ای بخُشکد اشک من

دوستی رنجیده شد، ای وا بماند خنده ام

 

بازگشتم تا ببندی بالهایم را به شوق

بارالها! باز کن در را به رویم … بنده ام!

 

 

زیباترین شعرهای شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)زیباترین شعرهای شب قدر و شهادت حضرت علی (ع)