عضویت در تلگرام مجله تفریحی ایران ناز,عضویت در تلگرام,عضویت در تلگرام ایران ناز
دکترجمیلیان متخصص ارتودنسی دارای فلوشیپ تخصصی جراحی ارتودنسی
بلیط هواپیما
دکترجمیلیان متخصص ارتودنسی دارای فلوشیپ تخصصی جراحی ارتودنسی
بلیط هواپیما
دکتر زهرا سعادتی،متخصص جراحی عمومی،لیزر،خدمات زیبایی،هموروئید،شقاق
دکتر زهرا سعادتی،متخصص جراحی عمومی،لیزر،خدمات زیبایی،هموروئید،شقاق

همه چیز در مورد مردان مطلقه

همه چیز در مورد مردان مطلقه

همه چیز در مورد مردان مطلقه

 

به گزارش ایران ناز بررسی های علمی پژوهشگران و روانشناسان نشان داده است اثرات طلاق بر مردان بیشتر از زنان است. طلاق از نظر روحی و روانی مشکلات بیشتری را برای مردان نسبت به زنان به وجود می آورد

 

در جامعه معمولا زنان مطلقه بیشتر تحت فشار دیده میشدند . آیا شرايط اجتماعي و جوّ غالب طوري بسط پيدا کرده که طلاق تنها براي زنان يک معضل شناخته مي شود و براي مردان به عنوان يک رهايي تعريف شده؟

 

شايد همه چيز به اين دليل است که ما خودمان را در مسند قضاوت قرار مي دهيم و به صرف آنچه که به چشم مي بينيم بابت هر اتفاقي حکم قطعي صادر مي کنيم، آن هم نه با احتساب نسبي بودن بلکه با در نظر گرفتم مطلق بودن هر اتفاقي!

 

با اين حال وقتي پاي مطالعات جزئي تر به ميان مي آيد، ورق اتفاقات بر مي گردد. اين موضوع شامل مقوله طلاق هم مي شود. در ظاهر به نظر مي رسد که زنان پس از طلاق شرايط دشوارتري را مي گذرانند اما واقعيت اينجاست که مشکلات مردان بعد از جدايي اگر بيشتر از زنان نباشد بي گمان کمتر از آن ها هم نيست.

همه چیز در مورد مردان مطلقه

مردان نيز درست مانند زنان چه به لحاظ روحي ورواني و چه از جهت اجتماعي لطمه هاي جدي مي خورند که مي تواند زندگي آينده آن ها را به شدت تحت تاثير قرار دهد.

 

آيا مردان شکننده تر هستند؟

 

حدود دوسال پيش بود که سايت سايکولوژي تودي psychologytoday گزارشي را از يک روان شناس منتشر کرد که به آسيب هاي روحي مردان پس از طلاق پرداخته بود. يکي از تيترهاي اين گزارش، جمله اي تامل برانگيز را نشان مي داد که نتيجه تحقيقات متعدد روي وضعيت مردان پس از طلاق بوده است . جمله اينطور تعريف مي شود: «طيف وسيعي از مطالعات نشان مي دهد مردان به لحاظ دروني به استواري زنان نيستند.»

 

واقعيت اين است که مردان درست به اندازه زنان درباره خانواده و ازدواج مشتاق هستند. حتي در مواقعي زنان مي توانند زودتر از مردان به وصلت خود پايان بدهند يا اينکه زنان بيشتر از مردان براي طلاق پيشدستي مي کنند. (براساس تحقيقات مشترک کالمين و پورتمن 2006) به علاوه مطالعات نشان مي دهد، به طور ميانگين زنان در دوران پس از طلاق رنج و ناراحتي کمتري را نسبت به مردان متحمل مي شوند.

 

درواقع ازدواج ارتباط بسيار قوي با احساس خوشي زن و مرد دارد. همچنين به طور متوسط ازدواج ارتباط قوي با شرايط اقتصادي ايده آل و البته سلامتي دارد (مطالعات استاک 1998) با اين حال نه تنها، درصد شادي و خوشبختي ناشي از ازدواج براي مردان بيشتر است (کورا 2009) بلکه تاثير محافظت از سلامتي بر اثر ازدواج براي آنها وسيع تر است.

 

به بيان ساده تر اينکه مردان مي توانند بابت ازدواج خود از زنان خوشحال تر باشند و در نتيجه وقتي طلاق اتفاق مي افتد مردان بيشتر از زنان مي بازند. چرا که آن ها سلامت وخوشبختي شان را در معرض از دست دادن مي بينند.

 

تبعات ناخوشايند جسمي و روحي طلاق براي مردان بسيار قوي تر از زنان است. (روباردز 2012) آوچه مسلم است اينکه نتايج ناخوشايند طلاق براي مردان مي تواند بسيار پرهزينه تر از آنچه که به نظر مي رسد باشد. بعد از يک جدايي، احتمال خودکشي بين مردان خيلي بيشتر از زنان است (کولوژ 2010) با همه اين اوصاف آيا طبيعي نيست که مردان بر اثر طلاق شکننده تر از زنان باشند؟

 

 

چرا طلاق براي مردان دشوارتر است…

 

آنچه که مي تواند طلاق را براي مردان سخت تر کند، تغيير در سبک زندگي آنهاست. به عنوان مثال آن ها ممکن است خيلي بيشتر رو به دخانيات و الکل آورند (همينيکي ولي 2003) درواقع اين زنان هستند که در قالب همسر، مردان را به رفتار سالم ترغيب مي کنند (رکزرک و آمبرسون 2012)

 

بنابراين بدون اين حضور مثبت تاثيرگذار احتمال بازگشت مردان به عادت هاي قديمي ناسالم بسيار زياد خواهدبود. به واقع مردان خيلي بيشتر به لحاظ احساسي به زنان خود وابسته مي شوند و خيلي کمتر گزينه هاي ديگر را به عنوان آلترناتيوهاي حمايت کننده روحي و عاطفي جايگزين همسران خود مي کنند.

 

يک تحقيق اجتماعي کلي در فاصله سال هاي 1972 تا 2012 نشان مي دهد وقتي از مردان پرسش مي شود در مواقعي که احساس افسردگي مي کنند سراغ چه کسي براي آرام شدن مي روند، 71 درصد از آن ها همسران خود را انتخاب کرده اند، اين در حالي است که فقط 39 درصد از زنان، شوهران خود را در چنين موقعيتي به عنوان فرد تسکين دهنده برگزيده اند.

 

در عين حال زنان متاهل معاشرت هاي اجتماعي يا حاميان روحي بيشتري را در دوران ازدواج خود نسبت به مردان متاهل حفظ مي کنند و همين مسئله است که در دوران طلاق،اتفاقي مهم تلفي مي شود چون فقدان وابستگي کامل به حمايت روحي و عاطفي همسر از قبل وجودداشته است.

 

البته اين بدان معني نيست که مردان دوست يا خانواده ندارند بلکه آن ها خيلي کمتر به دريافت حمايت هاي عاطفي از طرف افرادي غير از همسر خود عادت کرده اند. همه اين دلايل کافي است تا طلاق براي مردان نسبت به زنان به اتفاقي سخت تر تبديل شود البته با علم اينکه آمارها در اين خصوص نسبي است.

 

وقتي درد جدايي همه را نشانه مي گيرد

 

آنچه که مسلم و طبيعي است اينکه طلاق چه براي زنان و چه براي مردان سخت خواهدبود و هردو از مشکلات روحي بعد ازاين اتفاق رنج مي برند. اما اثرات مضر در سلامت روح و جسم براي مردان شديدتر مي شود. در حقيقت مردان پس از طلاق از حمايت هاي روحي کمتري نسبت به زنان برخوردار خواهندبود. البته اين خود مردان هستند که خيلي کمتر به دنبال بهره مندي از چنين پشتيباني هايي هستند.

 

با همه اين اوصاف اگر دور و اطرافتان آقايي وجود دارد که به تازگي طلاق گرفته است، او را اينطور قضاوت نکنيد که گويا مسئله برايش خيلي راحت و بي اهميت است. درواقع مردان هم به اندازه زنان به حمايت هاي روحي بعد از جدايي نياز دارند.

 

تفاوت در اين است که زنان خيلي راحت تر براي اين حمايت ها، درخواست کمک مي کنند اما مردان معمولا اين کار را انجام نمي دهند. از آنجايي که مردان ظاهر خود را خيلي بهتر از زنان حفظ مي کنند، بي خيال و بي تفاوت به نظر مي رسند و شايد به همين دليل است که با قضاوت هاي ناعادلانه اي رو به رو مي شوند.

 

وقتي هميشه مردان مقصرند!

 

«مردان هميشه مقصرند! آن ها به واسطه مر بودنشان بايد مقصر باشند و انگار اين موضوع به يک تعريف از مردبودن تبديل شده است.» اين توصيف از زبان مرد 38 ساله اي است .که معتقد است شايد چون مردان به لحاظ فيزيکي از زنان قوي ترند و امنيت اجتماعي بيشتري دارند پس بايد مقصر باشند.

 

او مي گويد اين «بايد» به يک قانون نانوشته تبديل شده و درحالي که زنان معتقدند همواره در حق آن ها اجحاف شده است و بابت اين موضوع مرتب صحبت مي کنند. پس به محض اينکه يک مرد بخواهد احقاق حق کند متهم مي شود به زير پا گذاشتن حق زنان. همين مسئله باعث شده هميشه انگشت اتهام به سمت مردان نشانه برود.

 

اين آقاي جوان که شغل آزاد دارد مي گويد اگر بنا به انصاف است بايد گاهي هم پاي حرف مرداني نشست که طلاق گرفته اند و به نوبه خودشان شرايط سختي را تحمل مي کنند. «زنان اشک مي ريزند، حرف مي زنند، با همه درباره مشکلات شان مي گويند، ماجراي عدم تساوي حقوق زن و مرد را وسط مي کشند و در نهايت چهره مظلومي از آن ها در اذهان ثبت مي شود.

 

پشت همين اتافق ديگر کسي نمي گويد شايد يک درصد طرف مقابل اين خانم هم به عنوان يک مرد محق باشد. ما مردان چون حرف نمي زنيم، در جمع گريه نمي کنيم و نمي خواهيم غرورمان از بين برود متهم مي شويم به بي خيالي.»

 

با همه اين احوال اگرچه مردان به نسبت زنان کمتر راضي مي شوند درباره مسائل خصوصي زندگي شان حرف بزنند اما آنچه در قالب چند ميان تيتر پيش روي شما قرار مي گيرد نمونه هايي از طلاق است که اين بار به روايت مردان شنيده شده و البته به زندگي پس از جدايي آن ها پرداخته است.

 

پير شدم اما کسي نفهميد!

 

يک مرد 40 ساله است. در حال حاضر کارمند يک شرکت نيمه خصوصي است. در دوران متاهلي شغل آزاد داشته با انبوهي از دغدغه هاي مالي که معتقد است همين مسئله در به هم رخوردن زنديگ زناشويي اش تاثير بسيار داشته است.

 

این مرد می گوید : «از زماني که بحث ارث پدري همسرم به ميان آمد، همه چيز تغيير کرد. من در شرايط بحراني کار بودم. نمي گويم خودم تقصيري نداشتم. اتفاقا معتقدم خودم هم مرتکب اشتباهاتي شدم که باعث شد شرايط کاري و مالي ام به هم بريزد اما مگر هيچ کس در زندگي اش اشتباه نمي کند؟ حرف من اين است که بابت يک اشتباه تا کي بايد تاوان بدهم؟

 

بالاخره يک اشتباه بايد جايي تمام شود حتي تبعاتش. در همان گير و دار به همسرم ارث پدري رسيد يعني درست زماني که من شرايط مالي خوبي نداشتم. مشکلاتمان از همان جا شروع شد. اينکه من پول دارم و تو نداري، اينکه من بهترم و تو نيستي، اينکه من توانايي مالي دارم و تو نداري. زير سوال بردن من به عنوان يک مرد، همه چيز را به هم ريخت. از يک طرف خرد مي شدم از طرف ديگر، مواخذه بابت اين که چرا مثل يک مرد، خانواده ام را حمايت نمي کنم.

 

تمام تلاشم را کردم که اين زندگي را حفظ کنم اما حس خود بر تربيتي همسرم در نهايت طاقتم را تمام کرد. خواستم زندگي ام را حفظ کنم اما نشد. همسرم، هم مي خواست تحقيرم کند، هم توقع داشت مثل يک مرد حمايتش کنم.

 

عين تضاد بود. پير شدم اما هيچ کس نفهميد. تفاوت ما اين بود که همسرم مرتب بابت کم و کاست من در زندگي با همه حرف مي زد اما من دهان باز نمي کردم که ضعف هاي او را بگويم. نمي خواستم کسي بفهمد که تا چه حد تحقير مي شوم. بنابراين سکوت کردم.

 

پيامد سکوتم هم اين بود که از نظر همه من مقصر بودم. حالا هم که شده ايم همين است. همسرم همه جا از معايب من مي گويد اما من حرمتش را حفظ مي کنم و حرفي نمي زنم براي همين من بد ماجرا شده ام. مدتهاست که شب ها حتي با قرص آرامبخش هم خوابم نمي برد. هيچ وقت باور نمي کردم يک روز کارم به طلاق بکشد. حتي کلمه «طلاق» برايم ناخوشايند است.

 

بعد از طلاق

 

آنچه که مي تواند طلاق را براي مردان سخت تر کند، تغيير در سبک زندگي آنهاست . این مرد مطلقه میگوید از نظر ديگران من يک هيولا هستم!

 

آقاي 40 ساله، کارمند عالي رتبه يک شرکت وابسته به فعاليت هاي حمل ونقل است و يک فرزند دختر دارد. خودش مي گويد ظاهر معقولي دارم اما وقتي ديگران درباره شکست هاي ازدواج من مي شنوند حتي بدون اينکه بپرسند دقيقا چه اتفاقي افتاده، قطع به يقين من را مقصر مي دانند. اين شرح حال مردي است که دو بار در زندگي اش طلاق را تجربه کرده.

 

زندگي اش پر از داستان هايي بوده که معتقد است تا کسي در آن شرايط نباشد نمي تواند هيچ کدام از آن ها را درک کند. «خيلي کم سن و سال تر از حالا بودم که ازدواج کردم.

 

تقريبا 27 ساله. همسر اولم بسيار زيبا بود. نگاه همه را به خود ميخکوب مي کرد. ازدواج ما سنتي بود با اين تفاوت که خودم اين خانم را ديدم و پسنديدم.

 

هنوز هم نمي فهمم چرا قبول کرد با من ازدواج کند وقتي دلش با يک زندگي جديد نبود. عقد کرديم و در دوران عقد تمام تلاشم را براي کسب رضايت او کردم اما کلا احساس ميکردم بي تفاوت است. نمي دانم چطور بگويم در نهايت اين خانم به من خيانت کرد. به همين سادگي. شک کردم. تعقيب و گريز کردم و بعد هم همه چيز را ديدم. جلو رفتم، حرف زديم و خيلي راحت گفت به من احساسي ندارد. کش و قوس بسياري داشتيم و در نهايت جدا شديم. من دليل طلاق را به همه اختلاف فکري عنوان کردم. احساس مي کردم اگر به بقيه

 

بگويم که به خاطر خيانت همسرم از او جدا شده ام، خودم انگشت نما مي شوم. همين کافي بود تا برخي از اطرافيانم قضاوت هايشان را شروع کنند در نهايت اوضاع با شکست درازدواج دومم به شدت وخيم شد.»

 

اين آقا به فاصله دو سال بعد ازدواج ديگري کرد که به قول خوش اشتباه بود. «مي دانم چرا اما همه خانواده به من مي گفتند چون همسر اولم انتخاب خودم بوده سرانجامزندگي به طلاق رسيد. خيلي ها مي گفتند نبايد با زن به اين زيبايي ازدواج مي کردي! و از اين حرف ها دور و اطرافم خيلي زياد بود. در نهايت اين بار به انتخاب مادر به خواستگاري خانم جوان ديگري رفتيم. راستش از همان اول ظاهر و فرهنگ اين خانم به دلم ننشست اما تحت تاثير حرف ديگران قرار گرفتم که يک خانم هر چه ساده تر بهتر.

 

منظور فقط سادگي ظاهري نبود. در رفتار و سبک زندگي هم همينطور بود. ما ازدواج کرديم. نه لباس پوشيدنش، نه تفريحاتش، نه عقايدش، نه اصولش و متاسفانه نه هيچ چيز ديگري در اين خانم با سبک من در زندگي هماهنگي نداشت. من عاشق فيلم بودم اما ايشان حتي وقتي هم فيلم را با من تماشا مي کرد، نه متوجه مي شد، نه علاقه اي داشت که درباره اش نظري بدهد. اين يکي از جزيي ترين اختلاف هاي ما بود. بايد بگويم خيلي زود بچه دار شديم و زندگيمان به همين سبک جلو رفت.

 

من حتي لباس پوشيدن اين خانم را هم درک نمي کردم. شايد حرف مناسبي نباشد ولي ما در سطح هم نبوديم. نمي گويم او بد بود. اتفاقا خانم خيلي خوبي بود اما دنياي خودش راداشت.

 

متاسفانه تفاوت هاي ما در ظاهر و باطن به چشم همه مي آمد و مي دانستم مردم در اين باره حرف مي زنند اما به روي خودم نمي آوردم. حرف مردم برايم مهم نبود. مهم براي من اين بود که همسرم سعي کند کمي خودش را بالا بکشد که البته نخواست. سبک زندگي خودش را دوست داشت. به همين سادگي با يک بچه، سر همين مسائل به مشکل خورديم.اول کوچک اما بعد بزرگ شد و کارمان به جدايي کشيد.

 

خلي چيزها وجوددارد که نمي توان درباره شان حرف زد. اما وقتي چيزهايي را نمي شود گفت معني اش اين نيست که مي توان آدم ها را قضاوت کرد. حالا از نظر همه، من يک هيولا هستم. چون به کسي نگفتم همسر اولم به من خيانت کرد و به کسي هم نمي توانم بگويم اختلاف فکري من و همسر دومم از زمين تا آسمان بود.

 

اشتباه کردم که تحت تاثير نصيحت هاي ديگران اين تصيم را گرفتم. در حال حاضر يک هيولا هستم آن هم از نظر بيشتر آدم ها! ديگر جرات ازدواج دوباره ندارم. بيشتر از همه هم بابت حرف مردم که اصلا نگاه شان از من برداشته نمي شود. آن هم چون دو بار جدا شده ام.»

 

مردان پس از طلاق…

 

شکي وجود ندارد که طلاق يکي از سخت ترين موقعيتي هايي است که هر فردي مي تواند در آن قرار بگيرد. با اين حال مطالعات متعدد در طول ساليان نشان دادهاست زنان با توجه به استفاده از کمک هاي اطرافيان خيلي بهتر مي توانند خودشان را ريکاوري کنند و به زندگي برگردند در حالي که اين اتفاق براي مردان به همين سادگي ها نيست. مردان پس از طلاق با مشکلات روحي عديده اي مواجه مي شوند که پنج مورد از مهم ترين اين مشکلات به تعريف سايت selfgrowth.com به شرح زير است:

 

افسردگي

 

مردان با از دست دادن همسر و زندگي خود يک سقوط تمام عيار را از بالا به پايين تجربه مي کنند. اگر در اين اتفاق کمکي به آن ها نشود آنچه بروز خواهدکرد، افسردگي به معناي واقعي کلمه است. آن ها ناگهان احساس مي کنند در گودالي افتاده اند که هيچ وقت نمي توانند از آن خارج شوند.

 

آن ها دنياي واقعي را گم مي کنند، انگيزه شان را آرام آرام در همه قسمت هاي زنديگ از دست مي دهند و شايد همين اتفاق کافي باشد تا در مسير نابودي خودشان گام بردارند.

 

خشم

 

صرف نظر از هر موقعيتي که يک فرد به عنوان يک مرد دارد، طلاق مي تواند خيلي چيزها را تغيير بدهد. مردان پس از طلاق خشم عجيبي را تجربه مي کنند. خشم در برابر کساني که براي آن ها اين ناراحتي را به وجود آورده اند و خشم در برابر خودشان بابت اينکه نتوانسته اند از عهده زندگيشان بربيايند و اين خشم گاهي اينقدر زياد مي شود که خودشان هم متعجب مي شوند.

 

موقعيت از دست رفته

 

جامعه با آنچه که يک مرد دارد، به قضاوت او مي نشيند. در عين حال طلاق مي تواند همه آنچه را که يک مرد طي ساليان دراز براي به دست آوردنش تلاش کرده است از بين ببرد.

 

ديگران درباره شما چه فکري مي کنند وقتي که خانواده خود را به دليل طلاق از دست مي دهيد؟ نگاه آن ها حالا به شما متفاوت مي شود؟ و آيا اين تغيير در نگام احترام آميز آن ها به شما هم تاثير مي گذارد؟ مردان پس از طلاق چنين پرسش هايي را بارها و بارها از خود مي پرسند و همين تصور موقعيت از دست رفته است که آن ها را به شدت آزار مي دهد.

 

درمان نامتعارف براي تسکين درد

 

براي بي حس شدن در برابر درد آزاردهنده طلاق، راه هاي نامتعارفي وجود دارد که اصلا بعيد نيست براي يک مرد به راه حل تبديل شود. پناه بردن به الکل، دخانيات يا حتي مواد مخدر در عين حال مي تواند يکي از تبعات ناشي از جدايي باشد و بدتر از همه اينکه هرچه يک مرد بيشتر به سمت چنين درمان هاي نامتعارفي پيش برود، بيشتر از راه حل هاي بجا و واقعي دور مي شود.

 

آن ها ديگر به هيچ زني اعتماد نمي کنند

 

يکي از بدترين تبعاتي که مي تواند يک مرد را بعد از طلاق درگير کند، اعتماد نکردن دوباره به زنان يا به طور کلي تر هر آدم ديگري است. شايد مردان بتوانند از همه دردهايي که پس از طلاق به آن گرفتار مي شوند خودشان را نجات دهند اما از دست اين يکي با ذهنيت محافظت از خودشان در برابر عذاب بيشتر خلاص نخواهند شد.

 

همين مسئله باعث مي شود آن ها براي شکل دادن به يک زندگي دوباره و رابطه اي مجدد که مي تواند به زندگيشان سر و شکل بهتري بدهد، پرهيز کنند.

 

مطالب مرتبط:

 

دعای غمگین بهنوش طباطبایی بعد از طلاق +عکس

 

خودکشی زن بیوه بخاطر عشقش به مرد متاهل

X لیزر پوست،جوانسازی پوست،زیبایی اندام،پیکرتراشی و لاغری
Xبستن تبليغ
لیزر پوست،جوانسازی پوست،زیبایی اندام،پیکرتراشی و لاغری