شلوار تا خورده دارد مردی كه یك پا ندارد

شلوار تا خورده دارد مردی كه یك پا ندارد
خشم است و آتش نگاهش یعنی تماشا ندارد
رخساره می تابم از او اما به چشمم نشسته

بس نوجوان است و شاید از بیست بالا ندارد
بادا كه چون من مبادا چل سال رنجش پس از این

خود گر چه رنجست بودن بادا مبادا ندارد.
با پای چالاك پیما دیدی چه دشوار رفتم

تا چون رود او كه پایی چالاك پیما ندارد؟
تق تق كنان چوبدستش روی زمین مینهد مهر

با آنكه ثبت حضورش حاجت به امضا ندارد
بر چهره سرد و خشكش پیدا خطوط ملال است
گویا كه با كاهش تن جانی شكیبا ندارد

گویم كه با مهربانی خواهم شكیبایی از او
پندش دهم مادرانه گیرم كه پروا ندارد

رو می كنم سوی او باز تا گفتگویی كنم ساز
رفته ست و خالیست جایش مردی كه یك پا ندارد

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید