صدف خالی یک تنهایی است (شعر)

صدف خالی یک تنهایی است (شعر)
دل چون توان بریدن ازو مشکل است این
آهن که نیست جان من آخر دل است این

من می شناسم این دل مجنون خویش را
پندش مگوی که بی حاصل است این

جز بند نیست چاره ی دیوانه و حکیم
پندش دهد هنوز ، عجب عاقل است این

گفتم طبیب این دل بیمار آمده ست
ای وای بر من و دل من ، قاتل است این

کنت چرا نهیم که بر خک پای یار
جانی نثار کردم و ناقابل است این

اشک مرا بدید و بخندید مدعی
عیبش مکن که از دل ما غافل است این

پندم دهد که سایه درین غم صبور باش
در بحر غرقه ام من و بر ساحل است این

***********************************

زین گونه‌ام كه در غم غربت شكیب نیست
گر سر كنم شكایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش
كز جان شكیب هست و ز جانان شكیب نیست

گم گشته‌ی دیار محبت كجا رود؟
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم كه یار به حالم نظر نكرد
ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیست

در كار عشق او كه جهانیش مدعی است
این شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت
وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام
كاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندلیب نیست
جانا نصاب حسن تو حد كمال یافت

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید