گسیختگی رابطه سنتی هزاره ها

گسیختگی رابطه سنتی هزاره ها
 گرچه هزاره ها پیش از قرن نوزده میلادی، با سرزمین هند چندان بیگانه نبودند؛ اما، موج اصلی مهاجرت ایشان به سوی جنوب- پس از سرکوب قیام هزاره ها و اشغال هزارستان توسط سپاه افغان، که نابودی بیش از 62% این مردم را به جرم هزاره و شیعه بودن بدنبال داشت-
 
میان سالهای 1890 تا 1895میلادی، به راه افتاد! پاره های از این پیکر خونین (هزارستان) با وضع اسفباری، بطور سرّی و مخفی آن هم با پای پیاده و از بیراهه با گذر از کوه ها و عبور از بیابان های خشک راه کشور های همسایه را در پیش گرفتند. از هر ده نفر تنها یک نفر از این مهاجرت دردآور و خطرناک جان سالم بدر برده و به مقصد می رسیدند! بقیه این بیچاره ها، در مسیر بر اثر عوامل همچون: اسارت توسط برده فروشان، کشتار راهزنان، گرسنگی، تشنگی، خستگی، انواع بیماری ها و…جان خود را از دست می دادند[1].

 هزاره های روستایی اکثراً بی سواد یا کم سواد، که به جز زراعت و دامداری، با کار و حرفه ای دیگری آشنائی نداشتند، به ناچار به کارهای سخت و طاقت فرسائی همچون: استخراج ذغال سنگ از دل کوه ها و یا در ساختن جاده ها و راه آهن و… بعنوان نیروهای خدماتی ارتش هند بریتانوی، مشغول کار شدند. درپی اظهار شجاعت و فداکاری جمعی از کارگران هزاره در راه آهن هند شمالی، در سرکوب یاغیان افغان، که مدت های مدید این منطقه را ناامن کرده و ارتش بریتانوی را به ستوه آورده بودند، این جماعت خیلی زود جلب و جذب هنگ های مرزی 124 و 126 نیروهای رزمی پیاده بلوچستان شدند[2].

 
با ورود دسته ها و گروه های جدیدی از مهاجران هزاره، ابتدا در سال 1901میلادی، هنگ مستقل هزاره بنام «هزاره پیونیر (پیشآهنگان) 106» پا گرفت[3]. بعدها در سال 1904 میلادی، لشکر مستقلی بنام«هزاره رجمنت»(هنگ هزاره) توسط سرگرد جی- دابلیو- جاکوب رسماً تشکیل شد[4]. گرچه بعدها به درخواست نادرخان پادشاه افغانستان که از قدرت گیری روز افزون نیرو های هزاره در ارتش هند بریتانوی، وحشت داشت؛ دولت هند، در سال 1934 میلادی، هنگ «هزاره رجمنت» را، رسماً منحل نموده باعث سرخوردگی هزاره ها گردید[5]. لذا، تقریباً اکثریت نیروهای هزاره، با وجود نبود کار و زندگی سخت و دشوار خارج از چوکات اردو، خدمت در ارتش را ترک گفتند[6].

با آغاز جنگ جهانی دوم در سال 1939میلادی، رابطه هزاره ها با فوج هند بریتانوی، دوباره ترمیم گردیده و هزاره های هند، به ویژه هزاره های مقیم شهر کویته، بار دیگر مورد توجه ارتش(فوج) قرار گرفتند. جمعی بسیاری از نسل جوان هزاره جذب ارتش شده و مورد تعلیم و تربیت اکادمیک قرار گرفتند[7]. بدین سان نخستین ارتباط کاری میان هزاره ها با فوج(اردو) هند بریتانوی شکل گرفت. این رابطه گرچه با فراز و فرود؛ اما، به شکل یک سنت خدشه ناپذیر درآمده و همچنان تا زمان استقلال پاکستان ادامه یافت.

 هزاره ها در فوج پاکستان نیز حضور فعال و چشمگیر داشته و در صحنه های دفاع از پاکستان با اثبات لیاقت و شایستگی و با تقدیم شهیدان بسیار، سهم کلانی از خود گذری و فداکاری را به خود اختصاص دادند. بدین ترتیب ارتباط ایشان، با بدنه اصلی فوج(عمدتاً پنجاپی ها) بیش از پیش محکم و استوار گردید. سران و فرماندهان فوج نیز این فداکاری های کم نظیر را نادیده نگرفته همواره حامی و پیشتیبان هزاره ها بودند، به هزاره ها اعتماد کافی و اطمینان کامل داشتند. فوج پاکستان بخوبی دریافته بود که حضور هزاره ها در فوج مستقر در بلوچستان و سکونت ایشان در خاک بلوچستان(شهر کویته) همیشه ناآرام، تا چه اندازه میتواند برای آینده پاکستان مهم و حیاتی باشد.

 در ماه می سال 1962میلادی، از طرف فیلد مارشال ایوب خان حاکم نظامی کل پاکستان، خطاب به گورنر پاکستان مغربی ملک امیر محمد خان کلایاغ، فرمانی صادر شد که در آن به مردم هزاره پاکستان، تابعیت کامل اعطا گردید و این مردم از موقعیت اجتماعی محلی و رسمی معادل دیگر اقوام ساکن صوبه بلوچستان، برخوردار شده و قوم هزاره رسماً به عنوان یکی از اقوام ساکن این ایالت،

 
جایگاه قانونی یافتند[8]. رابطه هزاره ها و فوج با ورود روز افزون فرزندان هزاره، به چوکات فوج استحکام بیشتری یافته به شکل یک سنت خدشه ناپذیر رخ مینمود[9]؛ اما، شوربختانه این رابطه به مرور آسیب دیده و بر اثر عوامل و رخداد های تلخ و گزنده ای که بانی و باعث آن خود هزاره ها بودند، از هم گسیخت! و سبب دوری فوج و هزاره ها گردید بسیار جالب است.

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید