شعر جالب بیا ز سنگ بپرسیم

شعر جالب بیا ز سنگ بپرسیم
که از حکایت فرجام ما چه می داند .

زان که غیر از سنگ ،

کسی حکایت فرجام را نمی داند .

همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است .

نگاه کن

نگاه ها همه سنگ است و قلبها همه سنگ !

چه سنگبارانی !

گیرم گریختی همه عمر ،

کجا پناه بری ؟

خانه ی خدا سنگ است .

 

به قصه های غریبانه ام ببخشایید ،

که من که سنگ صبورم نه سنگم و نه صبور .

 

دلی که می شود از غصه تنگ می ترکد

چه جای دل که در این خانه سنگ می ترکد

در آن مقام که خون از گلوی نای چکد

عجب نباشد اگر بغض چنگ می ترکد

چنان درنگ به ما چیره شد که سنگ شدیم

دلم از این همه سنگ و درنگ می ترکد

 

بیا ز سنگ بپرسیم !

که از حکایت فرجام ما چه می داند .

از آن که عاقبت کار جام با سنگ است .

 

بیا ز سنگ بپرسیم !

نه بی گمان همه در زیر سنگ می پوسیم ،

و نامی از ما بر روی سنگ می ماند ؟

درون آینه ها در پی چه می گردی ؟

از: فریدون مشیری است این چند بیتی

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید