پراکندگی رفتاری در حوزه فرهنگ

پراکندگی رفتاری در حوزه فرهنگ
به نظر شما دلیل نرسیدن به فرایندسازی در زمینه فرهنگ چیست؟ چرا با وجود حجم زیاد برنامه و فعالیت در زمینه فرهنگ و هنر، عده ای هنوز اذعان می کنند که ما به فرهنگ ترازِ جمهوری اسلامی نرسیده ایم؟ دلیل وجود کج سلیقه گی های اجرایی در چیست؟ و سوالاتی دیگر که در ذهن بینایان فرهنگ موج می زند.

آنچه از بررسی نگاه دغدغه مند بر این قبیل فعالیت ها و رخدادسازی ها به دست می آید، عدم تداوم اندیشه ها، رفتارها، سیاستها و رویه ها است و در یک کلام بی توجهی به فرایندسازی در حوزه فرهنگ و هنر. یادمان باشد، پراکندگی در عمل، نتیجه پراکندگی در ذهن است؛ یعنی رابطه مستقیمی بین پراکندگی عملی و پراکندگی ذهنی است. پراکندگی ذهنی را شاید بتوان بزرگترین دشمن انسجام فرهنگی و فرایندسازی دانست، فرهنگ و جامعه ای که در خودش انسجام درونی ندارد مسلما به ابتدایی ترین مراحل فرایندسازی و تداوم فرهنگی نمی رسد.

در نگاه یک بینای فرهنگی، شاید دلیل این امر را بتوان در شیوه برخورد افراد به کارفرهنگی و روحیه ای که نسبت به آن دارند جستجو کرد. کسانی که کار اجرایی می کنند، باید کیفیت و کارآیی برایشان اهمیت داشته باشد و به اصطلاح در انجام کارها و پیشرفت کارها، دقت و ظرافت و آینده نگری نشان بدهند، نه اینکه خبر سازی های متعدد و حضور داشتن در رسانه، دغدغۀ مدیران حوزه فرهنگی باشد و عوامل و کادر اجرایی برنامه ها برای تحقق پروپاگاندای تبلیغاتی مدیران همت خود را به کار ببندند؛ برگزاری باشکوه مراسم های اختتامیه یکی از دستور کارهای مدیرانی است با این نگاه؛ مثالهایی دارم که در ذهنم جای گرفته، بیانش بماند برای بعد!

البته شاید این برخورد در برگزاری برنامه های فرهنگی و حضور پرشور در رسانه ها، برآمده از نوع نگاه سیاسی نیز باشد (نام بردن از مدیرانی که در حوزه علوم سیاسی تحصیل کرده اند و سکاندار عرصه فرهنگی بوده اند، کار آسانی است! )  به صورت طبیعی و انسانی، معمولا و شاید، یا گاهی  تحصیل کرده گان رشته های علوم سیاسی، با تکیه بر صندلی مدیریت در عرصه فرهنگی به دراز مدت فکر نمی کنند و شدیدا تحت الشعاع مسائل کوتاه مدت، رخدادسازی و خبرسازی بوده اند؛ و در این مسیر تحت الشعاع اطرافیان تحسین کننده خویش قرار گرفته اند؛ در حالیکه توجه به انسجام درونی و علاقه و عشق به ایجاد یک تمدن فرهنگی شدیدا به یک نگرش دراز مدت محتاج است. بنابراین تلاش بحث ما برمی گردد به اینکه مدیران ما چگونه به مسائل نگاه می کنند؟ چه تعریفی از مسائل، موضوعات و بحرانهای کلیدی در نظام فرهنگی جامعه معاصر دارند؟ و حداقل به صورت تئوریکی با قضایای جامعه در میان مدت چگونه برخورد می کنند؟ ایجاد انسجام درونی بشدت محتاج دانش است؛ محتاج پردازش اندیشه ها، عقاید، ایده ها و استراتژیها است. محتاج نفس کشیدن در فضای فرهنگی است و نه محبوس بودن در اتاقی فرهنگی!

پیشنهاد تامل برانگیز دیگر می تواند معطوف به کسانی باشد که در حوزه فعالیت های اجرایی مشغولند؛ این افراد باید عنایت داشته باشند که محتاج دانش و بینش و تلاقی اندیشه ها برای بهبود کار خودشان در عرصه فرهنگی هستند. ما به طور سنتی در تاریخ جامعه مان یکی از مشکلاتمان در حیطه اجرایی تکرویی بوده است؛ اگر حضور افراد با شخصیت و جامع الاطراف در حوزه اجرا افزایش پیدا کند، اینها می توانند یک رابطه دو طرفه ای را با دانشگاه، با اندیشمندان و نخبگان ایجاد کنند و خودشان را محصور به جو اجرایی نکنند؛ جو گیر بودن و جو گیر شدن در اجرا یکی از مخرب ترین مسائل در حوزه فرهنگی می باشد. محصور بودن در روش، افراد و اندیشه ها در حوزه فرهنگی اثرات منفی در کارها به بار می آورد. ما نیازمند رابطه ای دو طرفه، نیازمند ایجاد پلی میان حوزه نظر و عمل هستیم تا به فرایندسازی برسیم.

یکی از راه های برون رفت از وضعیت موجود، استفاده و بهره مندی و دیدنِ افراد اندیشمند است. اینکه باور کنیم که دیگرانی نیز هستند که می فهمند، می دانند و می توانند کمک کنند به تحقق اهداف فرهنگی سند چشم انداز 1404. یادمان باشد پای سخن کسانی بنشینیم که دغدغه هایشان بر لغلغه های زبانی شان می چربد. ما باید دقت کنیم که تاریخ گذشته را مجددا تکرار نکنیم. باید از مدیرانی در فعالیت ها بهره برد که مجموعه نگر و با اندیشه های کلان در حوزه فرهنگی آشنایند و می توانند میان تحولات فرهنگی در عرصه داخلی و خارجی رابطه منطقی ایجاد کنند.

نکته آخر اینکه ما نباید تصور کنیم به عنوان یک کشور در نظام بین الملل تمامی تهاجمات خارجی در حوزه فرهنگ را می توانیم حذف کنیم. ما باید عنایتی داشته باشیم به سطح قدرت خودمان، توان فرهنگی خودمان، افسران جنگ نرم و فرماندهان خودمان؛ و تا زمانی که این سطح قدرت، جنبه ایده آلی داشته باشد و نه جنبه واقعی، ما با برنامه ریزی و آینده خودمان هم ایده آلیستی برخورد خواهیم کرد، البته خیلی خوب است که شعائر یک جامعه فراتر از مسائل مطلوب برنامه ریزی و فکری آن باشد؛ این بسیار فکر مقدسی است. استراتژی خوبی است که یک جامعه به دنبال ایده آلهای بزرگ باشد اما آنچه را که می تواند به ان دسترسی پیدا کند، باید برایش استراتژی عملیاتی داشته باشد.

باید به دنبال پل های ارتباطی میان اذهان نخبگان و دانشگاهیان و فقهای جامعه خودمان باشیم تا یک شبکه به هم پیوسته و مرتبط در زمینه فرهنگی ایجاد کنیم. تا زمانی که خود اندیشمندان و نخبگان فکری در میانشان از هم گسیختگی فکری وجود داشته باشد، نمی شود برنامه فکری منسجمی را به دستگاه اجرایی منتقل کرد، بنابراین یک از کارهای مهم این است که این گونه مباحث گسترش پیدا کند و فضای سالمی برای بحث، جدل و تضارب آرا در عرصه فرهنگی فراهم شود.


نویسنده: مهران گلستان/ دانشجوی دکتری دانشگاه هنر است …

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید