نمی دانم

مجموعه : مطالب عاشقانه
نمی دانم
به او این گونه نگاه نکن

توچه می دانی از رازدلش

توصبح ازخواب بیدارمی شوی

او از اینکه زنده ازخواب بیدارشده خوشحال است

و درون سطلهای شهر به دنبال سیب گاززده ی تو می گردد

وقتی تولباسهای تازه اتوکرده ات رامیپوشی

او سرچهارراه هابرای تواسفنددودمی کند

وقتی تو همراه پدرت به پارک می روی

اوبه دنبال زغال برای پدرش است

وقتی تو آغوش مادرت رالمس می کنی

بایدازخانه بیرون باشدمادراو مهمان دارد

وقتی تو باشکم پر به رختخواب میروی

اوباشکمی خالی وچشم گریان در فکر آن است

آیافردا نیز زنده ازخواب بیدار میشود؟

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید