شعری از مولانا بزرگ

شعری از مولانا بزرگ
گفتا که کیست بر در؟ گفتم: کمین غلامت یعنی چه؟
گفتا: چه کار داری؟ گفتم: مها سلامت و سلامتی

گفتا که: چند رانی؟ گفتم: که تا بخوانی
گفتا که: چند جوشی؟ گفتم که: تا قیامت
دعوی عشق کردم سوگندها بخوردم

کز عشق یاوه کردم من ملکت و شهامت
گفتا: برای دعوی قاضی گواه خواهد
گفتم: گواه اشکم زردی رخ علامت

گفتا: گواه جرحست تر دامنست چشمت
گفتم: به فر عدلت عدلند و بی غرامت
گفتا: که بود همره؟ گفتم خیالت ای شه
گفتا: که خواندت اینجا؟ گفتم که: بوی جامت

گفتا: چه عزم داری؟ گفتم وفا و یاری
گفتا زمن چه خواهی؟ گفتم که لطف عامت
گفتا: کجاست خوشتر؟ گفتم: که قصر قیص
گفتا: چه دیدی آنجا؟ گفتم: که صد کرامت

گفتا: چرا خالیست؟ گفتم: ز بیم رهزن
گفتا: که کیست رهزن؟ گفتم: که این ملامت
گفتا: کجاست ایمن؟ گفتم که زهد و تقوی
گفتا: که زهد چه بود؟ گفتم: رو سلامت

گفتا: کجاست ایمن؟ گفتم: به کوی عشقت
گفتا: که چونی آنجا؟ گفتم: در استقامت
خامش که گر بگویم من نکته‌های او را
از خویشتن برآیی نی در بود نه بامت 

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید