شعر آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

شعر آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
ی‌دلی، در همه احوال، خدا با او بود       
او نمی‌دیدش و از دور "خدایا" می‌کرد

این همه شعبده خویش که می‌کرد اینجا       
سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند،       
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد »

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید       
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

گفتمش «سلسله زلف بتان از پی چیست؟ »       
گفت: «حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد !»

حافظ این شعر را سروده است

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید