شعر داشتم از این شهر میرفتم

شعر داشتم از این شهر میرفتم
صدایم کردی

جا ماندم

از کشتی ای که رفت و غرق شد

البته…

این فقط می تواند یک قصه باشد

در این شهر دود و آهن

دریا کجا بود

که من بخواهم سوار کشتی شوم و…

تو صدایم کنی

فقط می خواهم بگویم

تو نجاتم دادی

تا اسیرم کنی

از : رسول یونان این اشعار

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید