در اوایل آشنایی و ازدواج

در اوایل آشنایی و ازدواج
در اوایل آشنایی و ازدواج، زوج‌ها با خوش‌بینی فراوان روی نقاط مثبت همدیگر تمرکز کرده و تصور می‌کنند که نیمه‌ی گمشده و همزاد خود را پیدا کرده‌اند اما متفاوت بودن باورها، اندیشه‌ها، احساسات و عملکرد زوج‌ها از یک سو و نادانی، ناتوانی و کمبود آگاهی و مهارت و نداشتن تجربه در امر همسرداری و… از سوی دیگر موجب می‌شود که باوجود تلاش صمیمانه‌ای که هریک از زوج‌ها در ابتدای کار به‌عمل می‌آورند و ارائه‌ی هر آن‌چه می‌دانند اما در عمل، آگاهی و توانایی‌های محدودشان به رفع نیازها و ایجاد تفاهم بیش‌تر و دوستی عمیق‌تر بین خود منجر نمی‌شود؛ در نتیجه همسران به علت نرسیدن به نتایج دلخواه و چیزی که می خواهید،
 
انگیزه و تلاش‌شان کاهش یافته و با احساس یأس و ناکامی به‌تدریج نسبت‌به هم دلسرد می‌شوند و به جای توجه عمیق به علت‌ها و تغییر و اصلاح آن‌ها، می‌خواهند معلول‌ها را اصلاح کنند! در این راستاست که هریک از همسران از روی ناآگاهی همسر خود را موجب شرایط و مشکلات موجود دانسته؛ دچار اشتباه بزرگ‌تر می‌شوند و با خودمحوری، باورها و اندیشه‌ها و عملکرد خویش را که با باورها و اندیشه‌ها و احساسات و عملکرد همسرشان که در موارد بسیاری، متفاوت و حتی متضاد هم هستند؛ مبنای عمل خود قرار می‌دهند.

این همسران، همانند افرادی که شنا بلد نیستند، وارد دریا شده و آرام آرام پیش می‌روند. وقتی آب روی شانه‌های‌شان قرار می‌گیرد و از دور امواج دریا را که به‌طرف ساحل می‌آید، می‌بینند، هراسناک شده و با نگرانی و ترس، تصور می‌کنند که دریایی که برای شنا انتخاب کرده‌اند، اشتباه بوده است؛ در حالی‌که همه‌ی دریاها کم‌وبیش شبیه هم هستند و اگر کسی شنا بلد نباشد، دیر یا زود در هر دریایی گرفتار عمق آب و مواج آن خواهد شد؛ اگرچه در ابتدای امر دریا به‌ظاهر آرام بوده یا آرام به نظر برسد!!

بیش‌تر زوج‌ها توجه ندارند که با اطلاعات ناقص و بسیار محدود همسرداری‌شان، در کنار هم قرار گرفته‌اند و به‌درستی نمی‌دانند که چگونه و به‌‌طور صحیح باید به رفع نیازهای خود و همسرشان اقدام کنند و به اشتباه تصور می‌کنند که اگر همسر دیگری انتخاب می‌کردند، خیلی بهتر بود! درواقع آنان به‌جای یادگیری شنا، دریا را مورد سرزنش و انتقاد قرار می‌دهند که چرا آب دریا بالا و پایین می‌رود (جزر و مد)… چرا عمق آب زیاد می‌شود… و چرا دریا مواج و طوفانی می‌شود! و تداوم این نوع تفکر و عملکرد اشتباه، موجب می‌شود که بیش‌تر ازدواج‌ها، به بن‌بست برسد!

با توجه به پژوهش‌های به‌عمل آمده، ۲سال نخست زندگی مشترک برای بیش‌تر زوج‌ها از اهمیت خاصی برخوردار است و به دانش، آگاهی و انرژی بسیاری نیاز دارد؛ در این ۲سال‌ زندگی مشترک؛ نادانی، ناتوانی، کمبود اطلاعات و مهارت‌های لازم، بی‌تجربگی و ناآگاهی زوج‌ها، دخالت‌های اطرافیان،‌ برتر شمردن باورها و اندیشه‌های خود و تلاش برای حاکم ساختن آن‌ها بر زندگی مشترک و…،

 
زن و مرد را در برابر درگیری‌ها، سردرگمی‌ها، سرخوردگی‌ها، ناامیدی‌ها، ناکامی‌ها، مقابله‌ها، مبارزه‌ها، مقاومت‌های منفی، پنهان‌کاری‌ها، بی‌عدالتی‌ها، ارتباطات خشن و وحشیانه، بی‌توجهی به نیازها و رنجش‌های یکدیگر و بیان‌نکردن آن‌ها، داوری و پیش‌داوری‌ها، انتظارات غیرواقع‌بینانه، تصمیم‌های ناشیانه و عجولانه، همسر خود را در حالت تدافعی قراردادن‌ها و ده‌ها مورد دیگر، زوج‌ها را در مسیری قرار می‌دهد که درنهایت، منجر به فروکش‌کردن و کاهش علاقه‌ی شدید اولیه‌ی آنان می‌شود.

برخورد مثبت یا منفی همسران با حوادث، مسائل و موانع و چگونگی کنار آمدن و پشت‌سر گذاشتن آن‌ها و چگونگی بیان و ارائه‌ی احساس شادی‌، لذت‌، آرامش، رنجش‌، نارضایتی‌، ناکامی‌ و…، به‌جای پنهان‌کردن آن‌ها و این‌که هریک از زوج‌ها چه احساس و رفتار مثبت یا منفی نسبت‌به هم دارند و این‌که حفظ عشق، مهر و محبت، برای آنان اولویت نخست می‌باشد یا نه؛ نشانگر این است که زوج‌ها به سمت طلاق پیش می‌روند یا این‌که پایه‌های پیوند زندگی مشترک‌شان را محکم‌تر می‌کنند.


پژوهش‌های به‌عمل آمده نشان می‌دهد که زوج‌هایی که در ۲سال نخست طلاق گرفته‌اند، در دوماه نخست ازدواج‌شان، نسبت‌به هم رفتاری منفی داشته‌اند، در حالی‌که زوج‌های موفق در برابر آن همه مسائل و مشکلات و حتی در شرایط بدتر هم مثبت‌نگری خود را حفظ و نسبت‌به هم، رفتار مثبتی داشته‌اند. به این علت است که می‌گویند: «۲سال نخست ازدواج، جذاب‌ترین و در عین‌حال مشکل‌ترین و سخت‌ترین دوران زندگی‌ مشترک محسوب می‌شود!»

دختران و پسران، معمولاً شروع زندگی خود را با رؤیاهای شیرین و خوش‌بینی‌های فراوان آغاز می‌کنند. در گذشته، ازدواج‌ها براساس عوامل اقتصادی و موقعیت اجتماعی، برای تداوم نسل و بر پایه‌ی قدرت، رفع نیازهای جنسی و… مرد صورت می‌گرفت و زنان در این میان، نقش درجه۲ را بازی می‌کردند؛ در حالی‌که در ازدواج‌های امروزی بُعد روانی علاوه‌بر عوامل دیگر، به‌ویژه در جوامع صنعتی و پیشرفته،

 
نقش و اهمیت‌ بیش‌تری یافته و فلسفه‌ی ازدواج از چند دهه قبل به این طرف، تغییر کرده است. به‌عبارت ساده، در گذشته ازدواج‌ها برای تداوم نسل و رفع نیازهای مردها برنامه‌ریزی می‌شد، در حالی که امروزه ازدواج‌ها برای رفع نیازهای احساسی و عاطفی، جنسی، مالی، حمایتی و استقلالی و… مرد و زن صورت می‌گیرد. معیار مهم ارزیابی در ازدواج‌های امروزی، میزان برقراری رابطه‌ی درست عاطفی بین همسران است و برخلاف باورهای عمومی و زمان گذشته، مسائل مادی بعد از رابطه‌ی عاطفی قرار گرفته است!

در ازدواج‌های موفق و سالم، زوج‌ها پیوسته با بالابردن آگاهی و کسب مهارت‌های لازم و به‌ کمک هم، نیازهای یکدیگر را به‌درستی برطرف می‌کنند؛ نقاط ضعف و قوت یکدیگر را می‌پذیرند و به آن احترام می‌گذارند. درواقع بالابردن آگاهی و مهارت‌های لازم همسرداری، همراه با برقراری ارتباط کلامی و احساسی بیش‌تر با هم، مانع نفوذ بسیاری از عواملی می‌شود که مخرب و نابودکننده‌ی پیوندهای زناشویی آنان است.

وقتی زوج‌ها آگاه، دانا و توانا نبوده و مهارت‌های لازم برای زندگی مشترک را نیاموخته باشند و نتوانند نیازهای همدیگر را به کمک هم و به‌درستی و به‌موقع برطرف سازند، نیازها و خواسته‌های خود و همسرشان را به‌جای حل و فصل‌، از روی ناآگاهی و ناتوانایی نادیده گرفته و کتمان می‌کنند یا به سرزنش همدیگر می‌پردازند و در این‌صورت زندگی مشترک‌شان انباشته از فشار روانی، افسردگی، غمگینی، ترس، خشم و سردی در روابط و افتراق روانی و مسائل و مشکلات عدیده خواهد شد.

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید