داستان جالب گنجشک با عجله

داستان جالب گنجشک با عجله
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!پرسیدند : چه می کنی ؟پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و…

آن را روی آتش می ریزم !گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!

گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

تبلیغات

کوچک کننده بینی در 45 روز
چاق کردن صورت بدون بوتاکس
فروش محصولات آرایشی
نکات مهم در مورد ارگاسم خانم ها
ژل کاهش وزن و لاغری
قطع فوری ریزش مو

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر