هنرمند خانم ایرانی، که با آب‌ جوش خودش را سوزاند!

هنرمند خانم ایرانی، که با آب‌ جوش خودش را سوزاند!
در آخرین روزهای سال 1391 و در حالی که همگی مشغول آماده شدن برای استقبال از مراسم نوروز بودند، دو رویداد هنری قابل توجه و تکان دهنده از دید رسانه ها پنهان ماند، رویدادهایی که می توانند نماینده فعالیت ها و تفکرات نسل هنرمندان جوان مفهومی باشند. این دو رویداد در حوزه هنر پرفورمنس متعلق به شیرین عابدینی راد، هنرمند مفهومی و طراح لباس ایرانی بود که در سال گذشته آثار متنوعی را در زمینه ویدیو آرت، چیدمان و پرفورمنس در ایران و چند کشور دیگر به مخاطبانش ارایه داد.

عابدینی راد در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم ایباف در شهر مورسیا در جنوب اسپانیا که از چهارم تا نهم مارس برپا و هنرمند نامی کشورمان عباس کیارستمی نیز به دعوت مدیران جشنواره، یک کارگاه آموزشی ویدیوآرت برپا کرده بود، با اجرای یک پرفورمنس سراسر خشونت که به بیل ویلاویدیو آرتیست برجسته آمریکایی تقدیم شده بود، بار دیگر نشان داد که هنر اجرایی اگر اصیل باشد می تواند هر فرد و گروهی را تحت تاثیر قرار دهد.

عابدینی راد در این اجرا که ویولابه همراه جمع زیادی از میهمانان جشنواره و مردم عادی نظاره گر آن بودند، از مخاطبان خواست تا مقادیر زیادی آب جوش که در فلاسک هایی بود را بر روی او بریزند. خواسته ایی غیرقابل تصور و به شدت خطرناک که می توانست آسیب های جدی و عمیقی را بر وی وارد کند. عابدینی راد پذیرفت تا بدن خود را مورد آزمایشی اجرایی قرارداده تا به نمایندگی از همه انسان های دردمند مقاومت خود را در برابر چنین کنشی در معرض دید مخاطبان بگذارد.

اجرای وی یک نمونه هولناک از شاخه هنرهای «میان کنشی» بود. تقاضای وی با پاسخ مثبت بسیاری از مخاطبان مواجه و این چنین شکنجه آغاز شد. شکنجه ای خودخواسته که انسان را به یاد اعمال برخی فرقه های مسیحی در قرون وسطی در ایتالیا می اندازد.

آزمایشی برای «خود» که به شکلی غریزی خواستار صیانت جان و نفس است و نیز آزمونی برای مخاطبان. جالب توجه اینکه وقتی از مخاطبان شرکت کننده پرسیده می شود که چرا آب جوش روی اجراگر می ریزند، پاسخ داده اند که فکر کردیم مرتاض هندی است و در حالت خلسه دردی را احساس نمی کند.

خوشبختانه نتیجه این دقایق زجرآور و کابوس وار به سوختگی درجه سه خلاصه شد. اما این ماجرا دستاوردهای دیگری نیز داشت. اول آنکه وی ثابت کرد که هنوز بدن و جان هنرمند در ابعاد و اشکال مختلف می تواند عرصه تاخت وتاز زبان و بیان دغدغه های فرهنگی و هویتی هنرمند و جامعه اش باشد. هنرمند نماینده است؛ نماینده و زبان گویای مردم. او از اجتماع جداافتاده نیست؛ برج عاج نشین نیست؛ با مردم است و برای مردم زنده است وموقعیت تراژیک انسان را به انسان نشان می دهد؛ زجرهای انسانی را و از همه مهم تر سکوت معنی دار و عمیق انسان را.

عابدینی راد در طی این اجرا کوچک ترین واکنشی از خود نشان نداد نه فریادی و نه آنچنان حرکت شدیدی. این سکوت و عدم واکنش، خود تبدیل به کنشی درخشان و تکان دهنده شد. با اینکه خشونت خودخواسته این اجرا به قدری عیان و شدید بود که هیچ کدام از حضار اقدام به متوقف ساختن دیگران نکردند.

هرچه فروید درباب خشونت های نهفته در کالبد روانی انسان گفت و هرچه از واسط های پنهان اجتماع برای سرکوب فرد خبر داده بود، در این اجرا خلاصه و عملیاتی شده بود. بازنمایی موقعیت یک فرد تنها در محاصره حلقه ای از مردم که او را نمی شناسند. اگر در روز یا شبی عادی فردی روی فرد دیگری در معابر عمومی آب جوش بریزد، قوانین و مقررات چه بر سر فرد مجرم می آورد؟ اما فرم نمایشی و هنری این اثر به مخاطب اجازه می داد تا دست به کار شود و بدون ترس از ممانعت های کیفری به شهروندی دیگر آسیب بزند.

این مفهوم حساسی است که تنها از طریق هنر آن هم هنری زنده و پویا قابل انتقال است. آیا چنین مفهومی به مخاطبان انتقال یافته است؟ دقیقا نمی توان به این پرسش پاسخ داد. اما اجرای عابدینی راد مانند سایر آثار هنرمندان آوانگارد اجرایی، ورقی بود از کتاب باز و خوانای هنر معاصر که برای همیشه به یاد باقی خواهد ماند.

اجرای دیگر وی درست پس از بازگشتش به ایران در گالری ایست تهران تصویری دیگر از ایده های مفهومی را به نمایش گذاشت. اجرا و ویدیو آرت «هفت سین» به مناسبت فرارسیدن عید نوروز بود. اما این هفت سین، هفت گناهی بود که در متون مقدس دینی به آن اشاره شده است. در بخش اجرایی این پروژه عابدینی راد یک ساعت و سی دقیقه بدون کوچک ترین حرکتی روی زمین گالری دراز کشید و از مخاطبان خواست تا در اطرافش شمع روشن کنند. شمع ها به همراه موسیقی کلودیو مونته وردی و تصاویر زیبای ویدئویی از شعله های آتش، فضایی معنوی را خلق کرده بود؛ فضایی متعلق به همه مردم جهان. این اجرای موفقی بود برای بیان سکوت و عناصری که انسان هر روزه با آن مواجه است، از جمله فشارهای شدید روحی و جسمی.

اجرای عابدینی راد یک «ضدکنش» توانفرسا بود. ضدکنش از جمله سخت ترین اشکال اجرایی است که در بسیاری از موارد با شکست مواجه می شود اما در اجرای این هنرمند درک صحیح از فضاسازی و ایده ساده اجرایی باعث موفقیت این اثر شده بود. وی هیچ معنای سرراستی را به مخاطب تحمیل نکرده و با پرتاب خود به درون سکوت و سکون یکی از بنیادین ترین ضدکنش های فیزیک و طبیعت را به نمایش گذاشت. درست همان گونه که جان کیج و مارینا آبرامویچ سکوت و سکون را به نمایش گذاشتند. این اجرا با نام «عروج» نسخه جدید و به روز شده همان حرکات و ایده های آوانگاردهای دهه های 60 و 70 اما در فضا و زمانی ایرانی بود.

شاید ضدکنش اجرایی عابدینی راد چیزی میان سکوت و سکون ذن بودیسم باشد. چیزی میان مفهوم و ضدمفهوم در نوسان است. اجرای وی روی دیگری از سکه حیات بشری و هستی بود که متضاد های خود را با خود حمل می کند. انسان به طور غریزی به صدا و حرکت بیشتر می اندیشد و واکنش نشان می دهد. شاید وقت آن رسیده است تا به آنتی تزهای بنیادین نیز توجه بیشتری کنیم.

در مجموع هر دو اثر عابدینی راد نشان داد که هنرمندان مفهومی در ایران از حالت انفعالی چند سال گذشته خارج شده اند و رو به آینده در حرکت هستند. اما پرسش این است که چگونه می توان این حرکت ها را پویا نگه داشت؟ پاسخ در دست خود هنرمندان است. هنرمندان جوان که میراث گذشتگان را در دست دارند.

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید