همسرم است یا پدرم؟

مجموعه : سبک زندگی
همسرم است یا پدرم؟
حدودا ۲۱ ساله بودم که با مجید از طریق خانواده ها آشنا شدیم و هم دیگر را دیدیم. او تاجر موفقی در خارج از ایران بود که مرتب در حال رفت و آمد بین ایران و اروپا بود. البته آن زمان چند وقتی می شد که ساکن اروپا شده بود ولی تصمیم داشت برای ازدواج به ایران بیاید. مجید مردی ۴۱ ساله، متشخص و با وضع مالی خوبی بود. رفت و آمدها که شروع شد، خانواده ام به شدت مشتاق ازدواج من با او شدند.
 
من هم که در آن زمان دختری بی تجربه بودم، مجید اولین مردی بود که به طور جدی پا به زندگی من گذاشته بود و تا قبل از او پیش نیامده بود که با پسری به طور جدی صحبت کنم و خیلی درکی از ازدواج نداشتم. فقط همین را می فهمیدم که می توانم به مجید به عنوان مرد زندگی نگاه کنم و او تکیه گاه خوبی برایم خواهد بود. آن زمان دانشجو بودم و وقتی یک سال بعد از ازدواج درسم تمام شد دیگر به دنبال ادامه تحصیل نرفتم.

راستش خودم فکر می کنم چون در خانواده محبت چندانی ندیده بودم در هر جایی به دنبال ذره ای محبت می گشتم و وقتی توجه های ویژه مجید را نسبت به خودم دیدم و احساس کردم که همه خانواده ام به مجید احترام می گذارند و او را قبول دارند، با خودم فکر کردم که او کسی است که می تواند مرا نجات دهد.

 
همان اوایل ازدواج به شدت به مجید وابسته شده بودم به طوری که گاهی روزی ۱۰ بار با او تلفنی صحبت می کردم اما مجید اصلا این احساس وابستگی شدید مرا درک نمی کرد. او عقیده داشت من باید همچون یک زن بالغ و عاقل رفتار کنم تا بتوانم زندگی را به خوبی اداره کنم.

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید