عکس های دیدنی از عجیب ترین روش زیبایی خانم ها!عکس هایی دیدنی از زیبا و بزرگترین استخر شنای دنیادختر ایرانی که ملکه زیبایی کانادا شده است! +تصاویرزیباترین خانم سیاستمدار تایلند یک مرد است +عکسانگشت خانم آشپز لای ساندویچ و زیر دندان مشتری!!اعتیاد عجیب و باورنکردنی یک دختر بچه به...! +عکسازدواج عجیب و بچهدار شدن یک خواهر و برادر +عکسحراج لباس زیر ملکه انگلستان برای دومین بار! +عکسمعتاد کردن دختری 4 ساله و معصوم در آمریکا +عکسبه این دلایل میتوانی به دختر بودنت افتخار کنی! (طنز)عجیب و خنده دار ترین مهریه های ثبت شده در ایران!فتح باورنکردنی اورست توسط زنی 73 ساله! +عکسشکستن رکوردهای کاهش وزن از نوع ایرانی +تصاویرتجاوز وحشتناک و 10 ساله پدری بیرحم به دختر خود!پسر 14ساله ایرانی جوانترین استاد دانشگاه جهان!!فال و طالع بینی روز پنجشنبه 4 خرداد 1391عکس های جالب و دیدنی روز پنجشنبه 4 خرداد 1391
فال انبیاء الهیفال عشق و ازدواجفال تاروتفــــــــــــال حـــــــافـــــــــــظفال بوسیله قرآنفال پاسور یا همان ورق ( فال احساس )فال عاشقانهعكس ازدواج مرد 60 ساله و دختر 13 سالهجدیدترین مدلهای کت و دامن مجلسی زنانه 2011فال لاک پشتفال روز عشقجدیدترین مدلهای تزئین سفره هفت سین نوروزعکسهای رامونا امیری ، ملکه زیبایی کانادافال نقطه ها
آموزش زبان انگلیسی به کودکمستند اسکیت سواران مطرحآهنگ های خرگوش داناساعت LED پوما (ساعت مخفی)مجموعه بازی های بیلیاردمستند رازهای باستانیراه رفتن روی آبمستند سه بعدی زیر دریافول آلبوم حسام الدین سراجساعت مچی swatch طلایی
دستبند پرسپولیس + مستند مردان پرسپولیس کارتون زبل خانآموزش بدنسازی بانوانمدل های آماده 3D Maxژورنال بافت 2012مستند انجیل یهودارمانتیک ترین هدیه روز پدر و روز مردلبخند 3 (گلهای آفتابگردون)آموزش مایا دیجیتال تیوترز 1آموزش نینجوتسو
عاشقانه ترین دعایى كه به آسمان رفت
یك روز كاملاً معمولى تحصیلى بود. به طرح درسم نگاه كردم و دیدم كاملاً براى تدریس آماده ام. اولین كارى كه باید مى كردم این بود كه مشق هاى بچه ها را كنترل كنم و ببینم تكالیفشان را كامل انجام داده اند یا نه.
هنگامى كه نزدیك تروى رسیدم، او با سر خمیده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم كه تكالیفش را انجام نداده است. او سعى كرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان كند كه من او را نبینم. طبیعى است كه من به تكالیف او نگاهى انداختم و گفتم: «تروى! این كامل نیست.»
او با نگاهى پر از التماس كه در عمرم در چهره كودكى ندیده بودم، نگاهم كرد و گفت: «دیشب نتونستم تمومش كنم، واسه این كه مامانم داره مى میره.»
هق هق گریه او ناگهان سكوت كلاس را شكست و همه شاگردان سرجایشان یخ زدند. چقدر خوب بود كه او كنار من نشسته بود. سرش را روى سینه ام گذاشتم و دستم را دور بدنش محكم حلقه كردم و او را در آغوش گرفتم. هیچ یك از بچه ها تردید نداشت كه تروى بشدت آزرده شده است، آن قدر شدید كه مى ترسیدم قلب كوچكش بشكند. صداى هق هق او در كلاس مى پیچید و بچه ها با چشم هاى پر از اشك و ساكت و صامت نشسته بودند و او را تماشا مى كردند. سكوت سرد صبحگاهى كلاس را فقط هق هق گریه هاى تروى بود كه مى شكست. من بدن كوچك تروى را به خود فشردم و یكى از بچه ها دوید تا جعبه دستمال كاغذى را بیاورد. احساس مى كردم بلوزم با اشك هاى گرانبهاى او خیس شده است. درمانده شده بودم و دانه هاى اشكم روى موهاى او مى ریخت.
سؤالى روبرویم قرار داشت: «براى بچه اى كه دارد مادرش را از دست مى دهد چه مى توانم بكنم » تنها فكرى كه به ذهنم رسید، این بود: «دوستش داشته باش... به او نشان بده كه برایت مهم است... با او گریه كن.» انگار ته زندگى كودكانه او داشت بالا مى آمد و من كار زیادى نمى توانستم برایش بكنم. اشك هایم را قورت دادم و به بچه هاى كلاس گفتم: «بیایید براى تروى و مادرش دعا كنیم.» دعایى از این پرشورتر و عاشقانه تر تا به حال به سوى آسمان ها نرفته است. پس از چند دقیقه، تروى نگاهم كرد و گفت: «انگار حالم خوبه.» او حسابى گریه كرده و دل خود را از زیر بار غم و اندوه رها كرده بود. آن روز بعدازظهر مادر تروى مرد. هنگامى كه براى تشییع جنازه او رفتم، تروى پیش دوید و به من خیر مقدم گفت. انگار مطمئن بود كه مى روم و منتظرم مانده بود. او خودش را در آغوش من انداخت و كمى آرام گرفت. انگار توانایى و شجاعت پیدا كرده بود و مرا به طرف تابوت راهنمایى كرد. در آنجا مى توانست به چهره مادرش نگاه كند و با چهره مرگ كه انگار هرگز نمى توانست اسرار آن را بفهمد روبه رو شود. شب هنگامى كه مى خواستم بخوابم از خداوند تشكر كردم كه به من این حس زیبا را داد كه طرح درسم را كنار بگذارم و دل شكسته یك كودك را با دل خود حمایت كنم.
هنگامى كه نزدیك تروى رسیدم، او با سر خمیده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم كه تكالیفش را انجام نداده است. او سعى كرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان كند كه من او را نبینم. طبیعى است كه من به تكالیف او نگاهى انداختم و گفتم: «تروى! این كامل نیست.»
او با نگاهى پر از التماس كه در عمرم در چهره كودكى ندیده بودم، نگاهم كرد و گفت: «دیشب نتونستم تمومش كنم، واسه این كه مامانم داره مى میره.»
هق هق گریه او ناگهان سكوت كلاس را شكست و همه شاگردان سرجایشان یخ زدند. چقدر خوب بود كه او كنار من نشسته بود. سرش را روى سینه ام گذاشتم و دستم را دور بدنش محكم حلقه كردم و او را در آغوش گرفتم. هیچ یك از بچه ها تردید نداشت كه تروى بشدت آزرده شده است، آن قدر شدید كه مى ترسیدم قلب كوچكش بشكند. صداى هق هق او در كلاس مى پیچید و بچه ها با چشم هاى پر از اشك و ساكت و صامت نشسته بودند و او را تماشا مى كردند. سكوت سرد صبحگاهى كلاس را فقط هق هق گریه هاى تروى بود كه مى شكست. من بدن كوچك تروى را به خود فشردم و یكى از بچه ها دوید تا جعبه دستمال كاغذى را بیاورد. احساس مى كردم بلوزم با اشك هاى گرانبهاى او خیس شده است. درمانده شده بودم و دانه هاى اشكم روى موهاى او مى ریخت.
سؤالى روبرویم قرار داشت: «براى بچه اى كه دارد مادرش را از دست مى دهد چه مى توانم بكنم » تنها فكرى كه به ذهنم رسید، این بود: «دوستش داشته باش... به او نشان بده كه برایت مهم است... با او گریه كن.» انگار ته زندگى كودكانه او داشت بالا مى آمد و من كار زیادى نمى توانستم برایش بكنم. اشك هایم را قورت دادم و به بچه هاى كلاس گفتم: «بیایید براى تروى و مادرش دعا كنیم.» دعایى از این پرشورتر و عاشقانه تر تا به حال به سوى آسمان ها نرفته است. پس از چند دقیقه، تروى نگاهم كرد و گفت: «انگار حالم خوبه.» او حسابى گریه كرده و دل خود را از زیر بار غم و اندوه رها كرده بود. آن روز بعدازظهر مادر تروى مرد. هنگامى كه براى تشییع جنازه او رفتم، تروى پیش دوید و به من خیر مقدم گفت. انگار مطمئن بود كه مى روم و منتظرم مانده بود. او خودش را در آغوش من انداخت و كمى آرام گرفت. انگار توانایى و شجاعت پیدا كرده بود و مرا به طرف تابوت راهنمایى كرد. در آنجا مى توانست به چهره مادرش نگاه كند و با چهره مرگ كه انگار هرگز نمى توانست اسرار آن را بفهمد روبه رو شود. شب هنگامى كه مى خواستم بخوابم از خداوند تشكر كردم كه به من این حس زیبا را داد كه طرح درسم را كنار بگذارم و دل شكسته یك كودك را با دل خود حمایت كنم.
تعداد نمایش ۲۴۵۶ بار
ارسال شده در ۰۰۰۰/۰۰/۰۰ ۰۰:۰۰:۰۰
برترین مطالب هفته
عکس هایی جنجالی از مهناز افشار با یک لباس خاص!عکس های جالب و دیدنی روز چهارشنبه 3 خرداد 1391فال و طالع بینی روز چهارشنبه 3 خرداد 1391ازدواج عجیب و بچهدار شدن یک خواهر و برادر +عکسدختر ایرانی که ملکه زیبایی کانادا شده است! +تصاویرعکس های دیدنی از عجیب ترین روش زیبایی خانم ها!تجاوز وحشتناک و 10 ساله پدری بیرحم به دختر خود!عجیب و خنده دار ترین مهریه های ثبت شده در ایران!به این دلایل میتوانی به دختر بودنت افتخار کنی! (طنز)حراج لباس زیر ملکه انگلستان برای دومین بار! +عکساعتیاد عجیب و باورنکردنی یک دختر بچه به...! +عکسپسر 14ساله ایرانی جوانترین استاد دانشگاه جهان!!فال و طالع بینی روز پنجشنبه 4 خرداد 1391زیباترین خانم سیاستمدار تایلند یک مرد است +عکسعکس هایی دیدنی از زیبا و بزرگترین استخر شنای دنیاعکس های جالب و دیدنی روز پنجشنبه 4 خرداد 1391شکستن رکوردهای کاهش وزن از نوع ایرانی +تصاویرمعتاد کردن دختری 4 ساله و معصوم در آمریکا +عکسانگشت خانم آشپز لای ساندویچ و زیر دندان مشتری!!فتح باورنکردنی اورست توسط زنی 73 ساله! +عکس
مطالب تصادفی
خصوصیات دانشجویان کشورها(طنز)آگهی استخدام دیوان محاسبات کشورعکس هایی دیدنی از نادرترین صحنه های طبیعتدعوای دختر و پدر!! (طنز)فال روز سه شنبه : 14 دی 1389بازداشت شاهرخ خان بازیگر مشهور هندی در آمریکا5 روش انرژی های منفی را دورکنیمبه این میگن اعتماد به نفس بسیار بالابهترین ایده ها برای جذاب تر کردن زندگیکلید ورود به قلب خانم ها
مطالب این بخش
با عضویت در این گروه بهترین ها را دریافت کنید !!بهترین داستانهای جهان با موضوعیت چتر!جملات عاشقانه از فریدون مشیریلحظه های کاغذی:اثر مرحوم قیصر امین پورزاویه نشین ها نوشته:جبران خلیل جبرانالو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شمداستان کوتاه متشکرم : اثری از آنتوان چخوفداستان راز خوشبختیپنج شعر معروف از اخوان ثالثشعرهایی زیبا از خورخه لوئیس بورخسترجمهی چند ت شعر از سه شاعر آلمانیکتابهایی که دنیا را تکان دادند!!گزیده شعرهای آنتوان دوسنت اگزوپرییکی از داستان های عشقی، تلخ و شیرینعبور از پل های زندگی(داستان آموزنده)نامه ای از طرف خداوندبه نام خداوندگار عشق(داستان)"رایانامه" به جای "ایمیل"صادرات و واردات کلمهیک داستان معنوی









فروشـــگاه سایت




































