دوست داشتنهای الكی

دیگه داشتم پیر میشدم همه بهم میگفتن كی میخوای زن بگیری داری به 30 سال میرسی بابا دست به كار شو ولی من كه دردم بی پولی بود جرات ازدواج كردن رو نداشتم مونده بودم معطل كه چیكار كنم آخر سر به توصیه یه كارشناس رفتم بالای شهر. با یه تیپ خوب وموهای روغن زده برای ابراز عشق به یه دختر پول دار البته شخصا” از این كار خوشم نمیومد ولی چاره ای نبود
زیاد معطل نشدم سوژه موردنظر رو پیدا كردم دختری بودخوش لباس و ظاهری آراسته رفتم جلو و با متانت خاصی سلام كردم و گفتم عذر میخوام من تازه از خارج آمدم و خیابونها رو بلد نیستم میتونم ازشما كمك بگیرم اونم از خدا خواسته با لبخند رضایت خودشو تایید كرد و به همین سادگی دوستی ما آغاز شد و كار به عشق و علاقه های رمانتیك كشیده شد
اون از دارایی های پدرش تعریف میكردو من از ثروت بیشماری كه در خارج داشتیم میگفتم بعداز یك ماه بهش گفتم من میخوام از تو خواستگاری كنم دل تو دلش نبود من كه فكر میكردم بدجوری عاشقم شده و اگه حقیقت رو بهش بگم جا نمیزنه بهش گفتم من یه رازی دارم كه باید بهت بگم اونم گفت بگو ولی من هم میخوام یه چیزی بهت بگم گفتم چیه اول تو بگو در كمال ناباوری گفت من دختری هستم از طبقه پایین جامعه و بهمین خاطر تصمیم گرفتم خودمو دختری پول دار جا بزنم!!! من كه بد جوری رو دست خورده بودم مونده بودم گریه كنم یا بخندم!!! وقتی راز منو شنید عین آدمای فلفل خورده شده بود.
 
 
پایگاه فرهنگی تفریحی ایران ناز

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید