عبدالله ابن مقفع

عبدالله ابن مقفع، مترجم و عالم در سال 106 قمری در جور فارس, فیروز آباد كنونی بدنیا آمد.وی پس از قبول اسلام به نام عبدالله بن مقفع نامیده شد و ابومحمد كنیه خود قرار داد، وی یكی از نخستین مترجمان آثار ادبی تمدنهای هند و ایرانی به زبان عربی و یكی از آفرینندگان نثر ادبی عربی است .ابن مقفع, با وجود كمی عمر خود آثار گرانبهائی را تألیف و ترجمه كرد. ایشان در سال 142ق در بصره به قتل رسید.
گروه : مشاهیر ملی
رشته : زبان و ادبیات فارسی
گرایش : ترجمه
والدین و انساب : عبدالله ابن مقفع، در خاندانی نجیب زاده در جور فارس, فیروز آباد كنونی, متولد شد. پدرش دادویه كه با نام اسلامی مبارك, معروف بود در زمان حجاج تحصیلدار مالیات بود و چون به جرم اختلاس شكنجه شد, وی را به تمسخر مقفع خواندند .عبدالله نام اسلامی روزبه بود.
زمان و علت فوت : عبدالله ابن مقفع در سال 142ق در بصره به قتل رسید. كشته شدن ابن المقفع رادمرد بزرگ ایرانی را كه در راه عشق به میهن به شهادت رسیده است بین سالهای 142 و 143 تا 145 هجری بدست سفیان بن یزدی بن المهلب بن ابی صفره والی بصره طبق دستور منصور دوانقی خلیفه عباسی نوشته اند. و ماجرای آن را چنین شرح داده اند كه عبدالله بن علی عموی منصور خلیفه عباسی به دعوی خلافت بر ضد وی قیام كرد، منصور ابومسلم خراسانی را به جنگ عبدالله فرستاد. عبدالله در مقابل ابومسلم نتوانست مقاومت كند، سرانجام شكست خورد و پا به فرار نهاد. سلیسان و عیسی برادران عبدالله به شفاعت برخاسته و شفاعت عبدالله را نزد منصور نمودند، منصور حاضر شد با امضا كردن امان نامه ای به عبدالله بین علی اطمینان دهد كه مورد تعدی و آزار خلیفه و كمال وی واقع نخواهد شد. تنظیم این نوشته به عهده ابن مقفع كه منشی عیسی بن علی بود محول گردید ابن مقفع در این عهد نامه شرایط بسیار سنگینی برای خلیفه تعیین كرده و در بعضی از فصول آن چنین نوشته بود: (اگر امیرالمومنین به عم خود عبدالله غدر كند زنانش به طلاق بیزار و ستورانش وقف و بندگانش آزاد و مسلمانان از بیعت او یله و رها باشند.) عهدنامه مذكور را برای توشیح نزد منصور بردند، سخت بر وی گران آمد و گفت چه كسی آن را نوشته؟ گفتند مردی به نام ابن مقفع كاتب عموی تو عیسی، منصور به سفیان والی بصره دستور داد تا نسبت به كشتن ابن مقفع اقدام نماید. نوشته اند سفیان كه از ابن مقفه كینه یی در دل داشت با وضع بسیار فجیع و ناراحت كننده یی بدن مقدس این دانشمند عالی مقدار ایرانی را كه در مدت عمر كوتاه ولی پرارزش (36 سال) خود با جوش و خروش وصف ناشدنی بزرگترین و ارزنده ترین خدمت را به نهضت علمی و فرهنگی ایرانیان كرد، تكه تكه كرده و در آتش شعله ور تنوری كه برای همین كار آماده كرده بود افكند.
مشاغل و سمتهای مورد تصدی : عبدالله ابن مقفع در آغاز در كرمان منشی حكام و صاحب منصبان اموی بود. در آنجا ثروتی هنگفت به دست آورد. پس از آن به خدمت عیسی بن علی, عموی منصور, خلیفه عباسی در آمد.سال 126 هـ ق عبدالله بن عمربن عبدالعزیز كه والی عراق بود، مسیح بن حواری را از حكومت شاپور عزل كرد و به جانشین سفیان بن معاویه مهلبی را نشاند. ابن مقفع كه قبلا در دستگاه مسیح بن حواری بود، یارانی دور خود جمع كرد و قدرتمند شد و از سفیان خواست كه بازگردد. سفیان قبول نكرد و میان این دو نفر نزاع شد. سفیان به خوزستان فرار كرد و كینه ابن مقفع را از آن موقع به دل گرفت و همیشه میگفت كه عبدالله بن مقفع را پاره پاره می كنم. عبدالله مدتی در كرمان رفت و بعد از جنگهای زیادی عباسیان كه به فروپاشی دولت اموی، مبدل شد و بزرگان آنها یا كشته شدند یا فرار كردند و یا عفو شدند ولی ابن مقفع در امان ماند و به بصره آمد. او با بزرگانی مانند مسلم بن قیتبه، معن بن زائده، ابن ابی لیلی و ابن بشرمه و عبدالحمید كاتب دوست شد و ملاقاتی هم با خلیل بن احمد، صاحب عروض داشت كه هر دو به این ملاقات اشتیاق داشتند. بعد از مدتی از خلیل پرسیدند: ابن مقفع را چگونه دیدی؟ گفت: سراپا علم و ادب، اما كلامش بیشتر از علمش است و ابن مقفع راجع به خلیل بن احمد گفت: عقل او بیشتر از علم اوست. عبدالله، در بصره در خدمت خاندان عباسی درآمد و بیشتر از همه به عیسی بن علی علاقه داشت و در همان دوران بود كه مسلمان شد. خواه به واقع، و یا به جهت ملاحظات سیاسی و اجتماعی. دوران اسلام او حدود 10 سال بود و ظاهرا بیشتر آثارش را در همین ایام تألیف كرد. بهترین سالهای عمر وی در كوفه و بصره طی شد. در محفل ادیبان و ظریفان رفت و آمد داشت. مرگ وی عللی سیاسی داشت. ابن مقفع با دست بردن در متن دستخط امان‌نامه منصور خلیفه سبب برآشفتگی و بد گمانی خلیفه در حق خود شد. خلیفه فرمان داد تا دست كاتب گستاخ را قطع كنند حاكم بصره كه از مدتها پیش كینه وی را در دل داشت از این پیش آمد برای گرفتن انتقام شدید بهره برد و این مقفع را زیر شكنجه‌های سهمناك به قتل رساند.
همفکران فرد : ابن خلكان در ذیل ترجمه حسین بن منصور حلاج گوید: او عبدالله بن المقفع كاتب مشهور به بلاغت است، صاحب رساله بدیعه. عبدالله از اهل فارس و در اول زرتشتی بود سپس به دست عیسی بن علی عموی سفاح و منصور خلفای عباسی مسلمانی گرفت و در خواص عیسی درآمد و كاتبی او كرد. و هیثم بن عدی گوید: ابن المقفع نزد عیسی بن علی شد و گفت مسلمانی در دل من راه كرد و خواهم بدست تو مسلمانی گرفتن عیسی گفت اسلام آوردن تو فردا به محضر قواد و وجوه مردمان سزاوارتر و چون عشا بگستردند ابن مقفع بر خوان هم به رسم مجوسان زمزمه گرفت و عیسی بدو گفت با نیت مسلمانی نیز زمزمه آری؟!! گفت: نخواهم شبی را بی دین به روز كردن، و بامداد به دست عیسی مسلمان شد و ابن مقفع با همه فضل مطعون به زندقه بود. ابن ندیم می نویسد( وی یكی از ناقلان فارسی به عربی بود و در دو زبان مهارت و فصاحت داشته و چندین كتاب از فارسی به عربی ترجمه كرده كه از آن جمله است: كتاب خداینامه فی السیر، كتاب آیین نامه فی الائین(فی الاصر؟). كتاب كلیله و دمنه. كتاب مزدك، كتاب التاج فی سره انوشیروان. كتاب الادب الكبیر. معروف بمافراجسنس، كتاب الادب الصغیر، كتاب الیتیمه، فی الرسائل، كتاب جوامع كتاب رسالته فی الصحابه).
آرا و گرایشهای خاص : یك جنبه خاص انفرادی از علائق معنوی این نویسنده بزرگ از روی قطعاتی (اگر همان گونه كه ما معتقدیم، ‌اصیل باشد) از یك اثر دینی آشكار می شود كه در دفاع از مذهب مانی است و در ضمن ردی كه یك قرن بعد امام زیدیان قاسم بن ابراهیم علیه آن نوشته محفوظ مانده و در رساله ای به قلم گویدی منتشر شده است. ما با تهمت هایی كه قبلا بر ابن مقفع وارد كرده بودند كه می كوشیده است «شبیهی» برای كتاب مقدس مسلمانان بسازد آشنا هستیم،‌ اما كتابی كه قاسم آن را رد كرده است به نظر ما ظاهرا حمله ای است به شخص پیغمبر و قرآن و اسلام از زبان كیشی دیگر، یعنی كیش مانی كه بسیاری از دوستان ابن مقفع بدان گرویده بودند و خود او نیز در مظان پیروی از آن قرار داشت. عقاید مانی درباره خلقت جهان و اساطیر مانوی در این كتاب مفصلا بیان شده بود و آنچه بیش از همه مشخص آن است انتقاد عقلی از ایمان گرایی بطور كلی است كه یكی از درازترین پاره های منقول در ردیه قاسم (متن، 27 – 26) مربوط بدان است و شباهت حیرت انگیز با فقرات سرگذشت بروزیه طبیب در (كلیله و دمنه) دارد. تضاد میان این عقل گرایی و گرایش به مذهب مانی را می توان بدین صورت حل كرد كه اساس عقلانی و فلسفی آیین مانی را در زیر پرده اساطیر رنگارنگ یك تلاش قوی عارفانه برای یافتن پاسخی مقبول به راز وضع آدمی و جهان به شمار آوریم. با وجود این، با توجه به ابهامی كه تكامل روحی ابن مقفع را پوشانده است و معلوم نبودن تاریخ آثار او و حتی تردید در اصالت بعضی از آن آثار، می دانیم كه هنوز مسائلی بلاجواب باقی مانده است. با وجود هاله ابهامی كه وضع اطلاعات ما ناچار بوجود آورده است در نظر ما چهره این نویسنده یكی از درخشان ترین چهره های آغاز عصر ادب كلاسیك عرب به شمار می رود. ابن مقفع كه از خون غیر عرب بود حتما نسبت به ارزش های فرهنگی تمدن ایران كه منشا خود او بود عمیقا قدرشناس بود و می كوشید تا آن ارزش ها را به جهان عرب كه وطن او را تسخیر كرده و دین پدرانش را به مرتبه ای فرعی تنزل داده بودند بشناساند. بدین معنی می توان او را یكی از پیشروان شعوبیان دانست. هر چند از او هیچ اثری در باب برتری شعوب یا دقیق تر بگوییم ایرانیان و هندیان بر تازیان برجای نمانده است. ابن مقفع در حقیقت این برتری را عملا یعنی از طریق معرفی خزائن ایران و هند به اعراب ثابت كرد و هم چنین از راه سبك ظریف و با فرهنگ زندگانی خود (چنان كه از حكایات متعدد بر می آید) كه اتفاقا مشخص كننده طرز رفتار همه طبقه برگزیده ایرانیان در اوان عهد عباسی بود. اما آنچه او را از شعوبیان واقعی جدا می سازد عشق اوست به زبان قوم فاتح كه شعوبیان هم در نوشته های ضد عرب خود آن را به كار می بردند ولی شور و علاقه ای به تحصیل آن نداشتند و به پایه استادی این مولای فارس در آن زبان نرسیدند. دیری نكشید كه ترجمه ها و تالیفات اصیل او در تمدن عظیم دوره عباسی سرمشق شناخته شد و هم از حیث سبك ظاهر و هم از نظر موضوع چنان تاثیری در علائق و آرمانهای فرهنگی نسلهای بعد به جا گذاشت كه هر قدر در وصف آن گفته شود اغراق نیست. امروز می توان ابن مقفع را هم چون چهره ای اساطیری دانست كه بر تجدید حیات ادبی عرب حكومت كرده است. حتی اگر این حالت اساطیری را از چهره این مرد ایرانی، كه در آستانه حیرت انگیزترین دوره شكوفایی زبان قرآن بر آن استادی و حتی خلاقیت داشت، دور كنیم باز مقام خود را در اوج رفعت در تاریخ ادبی عربیت حفظ خواهد كرد
چگونگی عرضه آثار : بهر حال ابن مقفع به خوبی می دانست كه انقراض یك قوم به مغلوبیت سیاسی و نظامی آن نیست بلكه فنای آن مترادف با نیست شدن آداب ملی و تاریخ و اخلاق و عادات و یادگارهای باستانی آن است، بنابراین از روی ذوق شخصی آنچه توانست از كتاب های ایران قدیم را كه متضمن این فضائل بود از طریق نقل و ترجمه از زبان و خط پهلوی به عربی از انقراض نجات داد و منظور و هدف عالی او از این كار آن بود كه هم مسلمین غیر عرب را به حشمت و شوكت ایران قدیم آشنا كند و هم ایرانیان مسلمان را به یاد آداب اجداد با فرو جاه خود بیندازد و دلایل و شواهدی به دست ایشان دهد تا كمیت هموطنان او در مقابل عرب كه به نسب خود و اخبار شجعان و فرسان خویش می بالیدند لنگ نماند به علاوه افكار و عقاید دینی و حكمتی و اخلاقی ایران عهد ساسانی كه ابن المقفع خود تربیت شده آنها بود و با طبع ایرانیان نیز كمال سازش را داشت در میان ایرانیان دوباره ریشه بدواند و فكر و تدبیر ایشان را در میدان مبارزات فكری و مجادلات مذهبی تقویت نماید و به همین نیت بود كه كتاب های مرقیون و ابن دیصان و مانی را به عربی ترجمه كرده و در میان مردم انتشار داد، و باب برزویه طبیب را به قصد تبلیغ مذهب مانی كه گویا خود نیز آن كیش را داشت ساخت و بركتاب كلیله و دمنه افزود. انتشار این كتاب ها به تدریج مردم را در باب عقاید دینی به شك انداخت و راه برای كنجكاوی و بحث و جدل باز شد و چون ابن مقفع خود نیز اول كسی بود كه كتب منطقی ارسطو را از پهلوی به عربی ترجمه نمود و فن استدلال را به مسلمین عربی زبان آموخت و مقارن همان اوقات كتب دیگر ارسطو و حكمای یونان هم به عربی نقل گردید، كار جدل و مناظره بالا گرفت و افكار جدیدی در میان مسلمین انتشار یافت كه چون منشاء آنها یك نفر مانوی( زندیق) یعنی ابن المقفع و طرفداران آنها نیز از همین زنادقه بودند آنها را به طور عموم زنادقه خوانند و اشتهار ابن مقفع در انتشار این گونه مقالات تا آنجا كشیده بود كه مهدی خلیفه عباسی می گفت من هیچ كتاب زندقه به دست نیاوردم كه اصل آن از ابن المقفع نباشد. اصمعی نوشته است ابن المقفع را مصنفات دلپذیر است و از جمله: الدره الیتیمه كه در فن خود عدیل ندارد برخی برآنند كه ابن مقفع خود كتاب كلیله و دمنه را تصنیف كرده است و پاره یی گویند كه به زبان پارسی بود و او به لغت عربی تحویل كرد و تنها دیباچه كتاب به قلم ابن المقفع است.



آثار :
    1  ادب‌الصغیر
      2  ادب‌الكبیر
      3  الیتیمة
      4  بعضی از كتب و رسائل ارسطو را در منطق به عربی درآورد.
      5  ترجمه «كلیه و دمنه»
      ویژگی اثر : كلیله و دمنه و خدای نامه از پهلوی به زبان عربی ترجمه كرد. (خدای نامه ریشه و منبع اصلی شاهنامه است) كلیله و دمنه از كتابهای هند است كه در زمان انوشیروان به پهلوی برگردانده شد و بعد ابن مقفع آن را به عربی بسیار فصیح ترجمه كرد.
6  خدای نامه
      ویژگی اثر : ترجمه‌ای است از «آئین نامه» عهد ساسانیان
7  فقط چند بیت شعر هم دارد كه به مناسبت های خاص سروده است
      8  كتاب مزدك
      ویژگی اثر : كتاب التاج

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید