اینستاگرام مجله تفریحی ایران ناز,اینستاگرام,اینستاگرام ایران ناز

نامه یک دختر درمانده ایرانی به سازمان ملل

مجموعه : مجله خبری روز
نامه یک دختر درمانده ایرانی به سازمان ملل
اقدس رضوانی الوار دختر حادثه دیده ایرانی که صورت و دست هایش در یک سانحه خانگی سوخته است پس از لاعلاج اعلام شدن مشکل درمانی اش در ایران و نیاز شدید مالی برای ….

به گزارش «جوان آنلاین» و به نقل از جهان نیوز متن این نامه به این شرح است:

« به نام الله

به فریاد همنوع خود برسید

چون صاعقه ای دهشتناک بر پیکرم فرود آمد و شعله های آتش، گرمای وجودم را ذوب کرد. دیگر آن دختر شاد روزهای بهاری نیستم و تاریکی حادثه ای دلخراش، بهار زندگی ام را خزان کرده است.

۱۲ سال از حادثه آتش سوزی ام می گذرد و هر بار که به آئینه نگاهی می اندازم غبار آئینه دلم بیشتر و بیشتر می شود. ۱۲ سال است که به هر دری می زنم تا شاید روزگار خوشی های بر باد رفته ام را باز جویم و صورت معصومم را بار دیگر همچون گذشته به نظاره بنشینم اما افسوس که درها یکی پس از دیگری به رویم بسته می شوند.

چندین بار است که صدای بغض گرفته ام را با صدای رسای یک هفته نامه محدود شهرستانی(صدای ملت) گره زده ام تا شاید روزنه امیدی افق زندگی ام را روشن سازد و اکنون می خواهم فریاد کمک و مساعدتم را به گوش مسئولان سازمان ملل برسانم تا شاید سال های از دست رفته را با دستان سبز و مهربان افراد خیرخواه رنگ و رویی تازه بخشم.

من اقدس رضوانی الوار، ۱۲ سال است که با چهره سوخته در آتش زندگی می گذرانم و هرگز نتوانسته ام در این مدت از نگاه های معنادار اطرافیان پنهان شوم. این بار، دستم را به سوی کسانی دراز کرده ام که می دانم اگر بخواهند می توانند مرا برای درمان یاریگر باشند. شاید صدایم به گوششان برسد و مرا در تلاطم امواج سهمگین این دنیای بیرحم یاریگر باشند».

متن انگلیسی نامه:

in the name of allah

succor your fellow human being

it struck my body like a horrible thunder and fire flames melted my existence warmth .i look no longer the cheerful girl of my lifes spring day since the darkness of a heart –breaking event has changed the spring of my life into autumn. It is 10 years from my face-buring event and every time I start at my self in the mirror،my heart mirror becomes much rustier.

It is now for 10 years that I have been making any effort possible so that a may regain the time of my lost happiness and glance at my past innocent face again .i low ever،I deeply regret that all doors are closed against me one after another. I have also tied my sad voice whit the loud one of the provincial seday-e-mellat (i.e.voice of nation)weekly several my life .now،I would like to cause the officials of the united nation organization to listen to my give some color and freshness to my lost year.

I am aqdas rezvani alvar،and it is now for 10 years that I have been living whit a fire-burnt face and never have I been abie to hide myself from the significant (knowing)looks given to me by other .this time،I have stretched my hands to the UNO official who.i believe ،can help me for the treatment if they want. It is hoped that they listen to my voice and their powerful hands help me in the dreadful waves turbulence of this merciless woeld.

گفتنی است چندی پیش، گروه اجتماعی «جوان آنلاین» طی گزارشی مشکلات این دختر سانحه دیده را به تصویر کشید که متن این گزارش به این شرح است:

آیا کسی این دختر را یاری می کند؟

با آقای «ع- د»- فوتبالیست مشهور- تماس می گیرد و از او طلب کمک می کند: برخورد آقای «د» با من آنچنان زننده و بد بود که تا دو هفته از زنده ماندن و زندگی کردن ناامید شدم. او با لحنی طلبکارانه به من گفت:« من از شما بدترم. وضعیت مالی من از شما داغان تر است. مگر شما رئیس جمهور ندارید؟ بروید پیش رئیس جمهور».

تا زمانی که خانواده اش توان پرداخت هزینه های سرسام آور بیمارستانی و درمانی او را دارند دست نیازش به سوی هیچ کس دراز نمی شود. 14 سال پیش- دو ماه و 16 روز پس از پیروزی سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری- طی یک سانحه خانگی، صورت و دست هایش در آتش می سوزد. آن زمان 22 ساله بوده. شب قبلش یک خواب می بیند و فردا صبح با نگرانی هر چه تمام به مادرش می گوید:«خوابی که دیده ام به من این حس را منتقل می کند که قرار است از این به بعد در اتاقم زندانی شوم». بعدازظهر همین روز، جوانی و طراوت صورت و دست هایش قربانی بیرحمی شعله های آتش می شود.

خانواده اش همه دارایی خود را برای انجام بیش از 20 مرحله عمل جراحی دخترشان به حراج می گذارند. حراج اموال ادامه پیدا می کند تا جایی که صاحبخانه اسباب و اثاثیه ناچیز آن ها را به خیابان می اندازد و مدتی است پدر و مادر پیر این دختر در پارک زندگی می کنند! خود او هم که مجرد است به همراه دو خواهر دیگرش در یکی از خوابگاه های بهزیستی زندگی می کند.

او پیش از آن که به دفتر روزنامه بیاید و از هموطنانش بخواهد او را در تأمین هزینه درمانش یاری کنند با دکتر باقری لنکرانی و دکتر دستجردی وزرای پیشین و کنونی بهداشت و درمان دیدار کرده است. باقری لنکرانی پرونده اش را به شورای پزشکی واگذار می کند. پزشک معتمد شورا به این دختر می گوید:« بیشتر از این در توان ما نیست و امکانات کافی برای عمل جراحی شما در ایران نداریم». جای سئوال است که چرا نظام درمانی ما امکانات کافی و لازم را برای درمان و انجام اعمال جراحی در اختیار ندارد؟ چرا این امکانات ضروری تا به امروز فراهم نشده؟

چندی بعد، دکتر بیژن خراسانی رئیس شورای عالی پزشکی وزارت بهداشت طی مکاتبه ای با پروفسور «یوهانس فرانتس هوئینگ» رئیس یک کلینیک جراحی پلاستیک در آلمان موفق به جلب پذیرش عمل می شود. در پاسخ دکتر هوئینگ آمده است:« نامبرده باید حداقل به مدت 10 شبانه روز در این بیمارستان بستری باشد. در مجموع، هزینه های درمان ایشان مبلغی بین 15 هزار تا 20 هزار دلار است». این دختر هموطن که یک دانشجوی فعال و موفق است برای انجام این عمل جراحی به مبلغی نزدیک به 28 میلیون تومان نیاز دارد.

با آقای «ح- ک» یکی از مدیران ارشد فوتبال کشور تماس می گیرد تا شاید مشکلش برطرف شود. «ح-ک» اینگونه به او پاسخ می دهد:«اگر من به اعضای تیم بگویم به شما کمک کنند آن ها خیال می کنند من با شما تبانی کرده ام تا از آن ها اخاذی کنم»! از تلاش ناامید نمی شود و با فدراسیون کشتی هم تماس می گیرد اما آن ها هم به او جواب رد می دهند.

در حالی که روبرویم نشسته و اشک می ریزد از او می پرسم:«شب های قدر چه طور بود؟»، می گوید:« در شب های قدر اصلا برای خودم دعا نکردم چون… ولی برای همه بیماران و افرادی که مشکلات مالی دارند دعا کردم».

می پرسم:«هر چند ناامیدی بزرگترین گناه است اما آخرین باری که ناامید شدی، کی بود؟»، بغضش می ترکد:« همین ده دقیقه پیش، نزدیک دفتر روزنامه.» می پرسم چطور؟ جواب می دهد:« پسر جوانی را دیدم که صورت و دست هایش به طرز فجیعی سوخته بود و داشت گدایی می کرد. مرا که دید دستش را عقب کشید؛ مطمئنم با من احساس همدردی کرد. نزدیک رفتم و به حرفش کشیدم. اهل کرمانشاه بود و 18 سال داشت. 8 سال پیش دچار سوختگی می شود و مدتی است به تکدی گری افتاده. با دیدن این پسر تمام وجودم تسلیم ناامیدی شد… آیا من هم یکی از همین روزها باید لباس گدایی به تن کنم؟».

علاقمندان به باری این هموطن حادثه دیده می توانند کمک های خود را به شماره حساب ۱۱۹۱۰۴۷۱۰۷ عابربانک ملت به نام خانم اقدس رضوانی الوار واریز نمایند.

 
منبع : جام جم آنلاین