پریشادخت شعر معاصر را بشناسید

پریشادخت شعر معاصر را بشناسید
وقتی «پابلو نرودا» بعد از تبعیدی طولانی به کشورش برگشت، خیابان ها لبریز از مردمی شد که به استقبال شاعر محبوب شان رفته بودند و یک صدا او را به نام کوچکش می خواندند: «پابلو! پابلو! پابلو.»جالب است

در میان شاعران محبوب ایرانی، کسی که همیشه او را به نام کوچکش یاد می کنند «فروغ» است؛ انگار از ته تغاری خانه حرف می زنند نه از شاعری بزرگ که آثارش به بسیاری زبان ها ترجمه شده و خوش جا کرده است در یکی از معتبرترین گلچین های شعر جهان معاصر که در آن سوی مرزهای کشورمان توسط انتشارات «پنگوئن» منتشر شده است. چرا؟ راستی چرا مردم این شاعر را به نام کوچکش یاد می کنند حتی سال ها پس از مرگش؟ چه عاملی در شعر یا زندگی او سبب شده تا مردم او را این همه خودمانی فروغ بنامند؟

تنها حین تماشای عکس های او بود که پاسخم را یافتم. «رومن رولان» در توصیف مشخصات ظاهری «بتهوون» چنین طرحی ترسیم می کند: «کوته قامت بود و درشت اندام. سر و گردنی نیرومند و استخوان بندی پهلوانانه ای داشت. چهره ای پهن به رنگ سرخ اخرایی که در پایان عمر جایش را به رنگی بیمارگونه و زردوش داد. پیشانی قدرتمند و برجسته، موهایی به غایت سیاه و پرپشت که گویی هرگز رنگ شانه به خود ندیده بودند.»

اما ما برای توصیف مشخصات ظاهری فروغ آیا می توانیم طرحی بکشیم که «بادها خطوط آن را قطع نکنند؟»1عکس های دوران جوانی شعر او زنی را با این مشخصات به ما نشان می دهند: گیسوانی عاصی، چشمانی پرشرر و شانه هایی بی قید که اندیشناکی سایه های افتاده بر آن پیشانی تابناک را به سخره گرفته اند. و عکس های دوران کمال شعری او زنی دیگر را به ما معرفی می کنند:

و چهره شگفت
با آن خطوط نازک دنباله دار سست
که باد طرح جاریشان را
لحظه به لحظه محو و دگرگون می کرد2

سخن از تغییرات ظاهری ناشی از گذشت زمان نیست. حرف بر سر ِموج تغییر و تحولات درونی ست که همه نقش های ظاهری را شسته و بر ساحل جز ردپایی از پری دریایی عاشق و غمگینی بر جای نگذاشته است.

من پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام3

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید