معنای زندگی در آثارهای بسیار

معنای زندگی در آثارهای بسیار
 .. کسی نباید از خودش راضی باشد زیرا برای زندگی کردن هرچه بشود کم شده است چون این دوران کوتاهی که میان دو عدم واقع شده و این فرصت زندگی، لازمه اش این است که حقش ادا شود. من کاری نکرده ام. صحبت از روزها در بین بود، من خواستم کمی خودم را بشناسم اما متاسفانه تمام آنچه را در دل داشتم و می توانستم بگویم، نگفتم. ناگفته های آن بیشتر از گفته هاست. همه چیز به گفتن نمی آید مولوی هم بارها در مثنوی اشاره کرده و خودش را به سکوت دعوت کرده است:

من ز شیرینی نشستم رو ترش
من ز پُری سخن باشم خموش

یعنی باید از این خاموشی ها معنا را دریافت. در همه این مدت قلم به دست داشتم و از همه مواهب دیگری که در زندگی بود صرف نظر کردم و به قلم پناه آوردم که در جای دیگری هم گفته بودم کاملا گوش کنید:


آن جان جهان مرا قلم بود قلم
وان روی نگارگون وان زلف به خم
در صبح امیدبخش و در شام دُژم
وین ها همه رفتند و عدم ماند عدم

و دو ستون برای کار خود برگزیدم؛ یکی فرهنگ و دیگری ایران. در مورد ایران هیچ نوع تعصبی ندارم، هیچ نوع اضافه بینی ای ندارم، چون یک گهواره آساینده برای همه ما بوده است و ما در اینجا به دنیا آمده و زندگی کرده ایم، ایران برای ما تنها خاک نبوده بلکه یک توده انبوه یادگارها، کوشش ها، کام ها و ناکامی ها بوده که گذشتگان و نیاکان ما بر این پهنه خاک مدتی زندگی کردند، کوشیدند و کشوری را با تاریخ، سرافرازی و افتخار ساختند و بنابراین این توده یادگارهاست که برای ما ارزش دارد و ما از آن حرف می زنیم وگرنه همه خاک ها شبیه به هم هستند. این مهم است که گذشتگان ما عمر خود را عبث نگذراندند بلکه کوشیدند برای اینکه معنای زندگی را دریابند.

معنای زندگی در آثار بسیار ارزنده و در شاهکارهای زبان فارسی متبلور شده و باد هوا نبوده است. کمتر زبانی در جهان از این غنای فکری و پویش فکری برای شناخت زندگی، مرگ و… برخوردار بوده است. زندگی چیست؟ آمدن و چندی گذراندن و در کام نیستی فرو رفتن؟ آنچه می ماند این لایه هاست،

 
تبخیر روح، احساس و انسانیت که در آثار بزرگ زبان فارسی منعکس شده است و این توانسته یک شخصیت معنوی بسیار عمیق به این کشور ببخشد و این در سرزمینی به نام ایران شکل گرفته و در کالبد زبان فارسی که برای ما بزرگ ترین سرمایه است و ترجمان و چکیده تاریخ ما را در خود دارد. آنچه این کشور را نگه داشته یک نوع اصالت درونی بوده و این فرهنگ بوده که راهنمای ایرانی در این دوران دراز بوده است که چه راهی را برگزیند و در پیش گیرد.

موضوع دیگری که من همیشه محور قرار داده ام، اعتدال است. همیشه در زیاده روی و در افراط و تفریط یک نوع بی اعتباری و ناکامی می دیدم. هر بلایی سر این کشور آمده در دوره هایی بوده که افراط گری وجود داشته است. در تاریخ ایران هرجا اعتدال به کار افتاده دورانی آبرومند، خوش و پررونق رقم خورده است… همیشه نسبت به مساله معنا در زندگی توجه داشته ام.

 
امتیاز انسان بر سایر جانداران این است که انسان در زندگی برای خودش معنی طلب می کند. علاوه بر اینکه انسان در حفظ زندگی و حیات خود کوشاست به فکر دیگران هم باید باشد. باید یک معنایی در زندگی سراغ گرفت تا زندگی با یک افق باز روبه رو شود نه اینکه در یک فضای بسته حرکت کنیم…*بخشی از سخنرانی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در مراسم رونمایی از کتاب روزها

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید