شعری از شل سیلور استاین

شعری از شل سیلور استاین
پسر كوچولو گفت: «گاهی وقتها قاشق از دستم می افتد.»

پیرمرد بیچاره گفت: «از دست من هم می افتد.»

پسر كوچولو آهسته گفت: « من گاهی شلوارم را خیس می كنم.»

پیرمرد خندید و گفت: «من هم همینطور»

پسر كوچولو گفت: « من اغلب گریه می كنم»

پیرمرد سر تكان داد: «من هم همین طور»

پسر كوچولو گفت: « از همه بدتر بزرگترها به من توجهی ندارند.»

و گرمای دست چروكیده را احساس كرد:

«می فهمم چی می گی كوچولو، می فهمم.»

– شل سیلور استاین آن را سروده است.

تبلیغات

کوچک کننده بینی در 45 روز
چاق کردن صورت بدون بوتاکس
فروش محصولات آرایشی
نکات مهم در مورد ارگاسم خانم ها
ژل کاهش وزن و لاغری
قطع فوری ریزش مو

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر