زمین به گِرد سر آفتای می گردید!

زمین به گِرد سر آفتای می گردید!
همان طلوع و غروب و
همان خزان و بهار را
همان هیاهو همیشگی را

جاری به کوچه بازار
همان تکاپو،
آن گیرودار،
آن تکرار
همان زمانه

که هرگز نخواست شاد مرا!
نه مهر گفت و نه روز،
که این رهگذر که بود و چه شد؟
نه هیچ دوست،

که این همسفر چه گفت و چه خواست
ندید، یک تن ازین همرهان و همسفران
که این گسسته!

غباری به چنگِ بادِ هواست!
تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی!
همین تویی تو، که – شاید –
دو قطره پنهانی

شبی که با تو درافتد غم پشیمانی –
سرشک تلخی در مرگ من افشانی!
تویی!

همین تو،
که می آوری به یاد مرا.

تبلیغات

کوچک کننده بینی در 45 روز
چاق کردن صورت بدون بوتاکس
فروش محصولات آرایشی
نکات مهم در مورد ارگاسم خانم ها
ژل کاهش وزن و لاغری
قطع فوری ریزش مو

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر