معــرفی این جماعت به نام هــزاره

معــرفی این جماعت به نام هــزاره
بیشتردلالت برعــدم تصمیم گریها ازسوی این«قوم» را دارد که درهیچ زمانی نتوانسته است به صورت یکدست درجهت رسیدن به اهــداف سیاسی واجتماعی خویش نقش موثروتــعین کننده را داشته باشد. ازطرف دیگر طبیعت ذاتی مردم هزاره، آمیخـــته به خود خواهیهای کاذب وجهت گیریهای سلیقه ای میباشد. ازاینرو دربرخورد ها ورابطه های فردی واجتماعی خود نسبت به همــدیگر ومشترکات موجود فیمابین بسیار بی اعتنا هــستند شما چه فکر میکنید.

بدین ترتیب وقتی علل ها، نواقصات ومتقابلا خوبیها مورد بحث وبررسی قرارمیگرد نشان میــدهــد که هزاره ها درواقع فقط بدلیل عــدم همبستگی وپذیرش همــدیگرنتوانسته اند درهیچ یک از معادلات سیاسی واجتماعی بین الافغانی مورد پزیرش واعتماد جوانب خویش واقع شود، زیرا به صورت اتوماتیک درمقابل جوانب خود درحاشــیه ای ازتصمیم گیریها قرارمیگیرند.

تا آنجایکه این قلم به یاد دارد، هزاره ها درهیچ زمانی به عنوان یک«وزنه» اجتماعی درساختارجامــعه وقــدرت حاکم درافغانستان سهیم وفعال نبوده است. به طورمثال نقش مردم هزاره درحکومت ده ساله کنونی فقط به عنوان(ســـیاهی لشکر) ویا مواد سوختی برای فعال نگهداشتن چرخش ماشین سیاسی ونظامی قدرت حاکم درداخل وخارج ازکشور میباشد..وهمچنین شما شاهــد اینهم هســـتید که عــدم حضورومشارکت هزاره ها دراجلاس های مهم، درداخل وخارج از کشور وخصوصا دراجلاس اســـتانبول 12/11 عقرب 1390 خورشیدی نشان دهــنده عــدم هــویت ملی مردم هزاره درافغانستان بود.

ازطرف دیگر حضور ومشارکت غیر منتظره آقای محقق درجمعی ازاعضای اپوزسیون دولت، در19/18 ماه جــدی 1390درنشستی با نمایندگان کنگرس آمریکا که به گونه نشاندهـــنده هــویت ویا مشارکت (هزاره ها) درمعادلات سیاسی بود، نشان داد که هزاره ها با این هم راضی نستند وبه آن باورندارند.

زیرا بدون اینکه برای اقوام دیگر ویا طرفهای مقابل حساسیت برانگیز باشد، بیشتر برای هزاره ها حساسیت برانگیز وغیر قابل قبول واقع شد. و پیش ازآنیکه آقای فهیم با توجه به اختلاف نظرها وخصومتهای که بین او وداکترعبدالله واطرافیانش وجود دارد، به عنوان معاون اول موضع آقای کرزی ودولت وی را درقبال جلسه آلمان اعلام نمایند، آقای خلیلی دریک سخنرانی غیررسمی خود، محقق وهمکارانش را مورد سرزنش قرارداده اعلام نمــود که:(اینگونه حرکتها بجای نخواهــد رسید ودولت درموضع خود ثابت است.)

اینها همه موارد بسیارنا خوشایند هســتند که بیشترنبود تفاهم وتقابل مردم هزاره را نسبت به همــدیگر نشان میدهــند.البته هــدف از مطرح کردن این موضوع دراینجا بیان یک واقعیت موجود درمیان جامــعه «هـــزاره» ویا فتن راه علاج برای برون رفت ازاین معضل بزرگ است که متأسفانه به


 صورت یک فر هنگ درمیان مردم هزاره جا بازکرده وتشــدید شده است.اینست که هزاره ها برای همیشه ودرهرزمانی دچارمشکل بوده وتا به امروزتاریخ این قوم بیانگر منازعات داخلی آنها هـــستند وبهترازآن را به یاد ندارد.همچنانیکه درابتدا گفته شد،یکی ازعمــده مسئله ای مبهم وبحث برانگیزکه درتاریخ این مردم نهــفته است، نبود یک اصل  ونسب مشخصی که مردم هزاره « اولاده»ای آن محسوب شـــود، میباشد!

براساس اسناد ومدارک موجود که ازسوی محققان وپژوهشگران داخلی وخارجی درمورد هزاره ها به نشر رسیده است تماما گویای اینست که نتوانسته اند«نسب» اصلی مردم هزاره را مشخص نمایند، یعنی درواقع مردم هزاره به هیچ یک ازاقوام ونژادهای موجود درجهان مربوط نمیشوند، که این مسئله خود هــویت اصلی این مردم را زیرسوال قرارداده است.

البته این قلم خود به این باور است که مردم هزاره ازنظر اصل ونسب(مغول) هــستند که تمورخان لنگ از سرداران آن به شمار میرود ودرجای دورتربا ترکمن،ازبک، قزاق و منگولای ازیک نژاد مشترک هستند. چراکه ازنظرعلمی وعقلی تمام(رنگ، قیافه، حرکات، عادات، بافتهای عضلاتی وداشته های فرهنگی نشــاندهــنده این ادعا ومصداق براین گفتاراست.اما آنچه که تا بحال ازسوی محققان دراین مورد ارائه شده است بیشتردلالت برابهام بودن اصل ونسب مردم هزاره دارد که درزیر میخوانید:

1ـ در کتابی به نام (هزاره های افغانستان) نویسنده سید عسکرموسوی، مترجم اسدالله شفایی صفحات 49 تا 58. نوشته است:

«آرمینوس ومبری»«مونت استوارات الفنستون» و«الکساندربورنس» درمیان اولین طرفداران این نظریه قرار دارند که(هزاره ها بازماندگان مغولهایند) براساس این نظریه، هزاره ها بازماندگان سربازان مغول هســتند که با ارتش چنگیزخان به افغانستان آمدند. این سربازان پس ازاسکان به تدریج زبان، مذهب وفرهنگ ساکنان تاجیک این سرزمین را پزیرفته ومنشأ مردمانی شدند که امروزه به هزاره موسوم هــستند الی آخر…

2ـ ( مردم هزاره وخراسان بزرگ) نویسنده محمد تقی خاوری، صفحات 97 تا 163، نوشته است:

درکتاب مختصرالعقول محمد افضل بن وطن داد زابلی آمده است، اقوام هزاره دوقسم اند، قسم اول ترک ومغول وقسم دوم مردم سی قــدارکه زابلی الاصلند. درآن زمان که اسکندر فلیقوس رومی آمـد، تاآنکه مردم(سی قدار) موجود بودند وبا اسکندر مقابله ومقاتله نمودند. ازاینرو نظریه ای کورتیوس که قبلا ذکرش رفت، با نظریه وطن داد همخوانی است که نوعی مردم سرکش ویاغی را درسلسله جبال افغانستان مشاهـده کرده است. وی درمورد ترک میگوید هــزاره ها ترک نستند، ترک، اول پادشاهی است که درترکستان نشست و الی آخر..

3ـ (هزاره درجریان تاریخ )نویسنده محمد اسحاق اخلاقی، صفحات 23 تا 39،

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید