قتل این دختر بخاطر یک رابطه ی خیابانی (عکس)

مجموعه : مجله خبری روز
قتل این دختر بخاطر یک رابطه ی خیابانی (عکس)
 احسان مردی است که در پی رابطه با زنی به نام شیوا او را به قتل رساند. او توانسته رضایت اولیای‌دم را جلب کند اما آنچه آزارش می‌دهد عذاب وجدانی است که همیشه همراهش است. احسان که دو هفته قبل در دادگاه کیفری‌ استان تهران محاکمه شده‌است می‌گوید: هنوز هم نمی‌داند چرا دست به چنین کاری زد.نماینده دادستان تهران که در این پرونده از کیفرخواست دفاع کرده است می گوید: پرونده سال 89 تشکیل شد. آن زمان خانواده شیوا به پلیس خبر دادند دخترشان گم شده است. وقتی پلیس تلفن همراه زن را بررسی کرد به اسم مردی برخورد که تماس با او بارها تکرار شده بود. وقتی مرد جوان به نام احسان شناسایی و دستگیر شد و به دست قانون داده شد،
 
بلافاصله به قتل اعتراف کرد و گفت جسد شیوا در خانه اش است. بنابراین جسد پیدا و به پزشکی قانونی منتقل شد. احسان به قتل اعتراف کرد و گفت به دلیل سوءظنی که به مقتول داشت او را کشت. او ادعا کرد در یک لحظه عصبانیت چون نتوانست خودش را کنترل کند زن جوان را خفه کرد.آن طور که احسان در بازجویی ها گفته از مدت ها قبل با شیوا رابطه داشته و زمانی که شیوا تصمیم به قطع این رابطه گرفته عصبانی شده و او را به قتل رسانده است. متهم همه آنچه را که اتفاق افتاده شرح داده است. توضیحات او با واقعیت مطابقت دارد و با یافته های پلیس تعارضی ندارد، بنابراین از نظر ما احسان مجرم است.
 
قتل این دختر بخاطر یک رابطه ی خیابانی (عکس)

نماینده دادستان درباره سوابق متهم می گوید: احسان به علت حمل مواد مخدر سابقه دارد و از مجرمانی است که زندان در او تاثیر نداشته و یک بار دیگر نیز دست به ارتکاب جرم زده است. احسان می دانست قتل او را با مجازات مواجه خواهد کرد، بنابراین نمی توان پذیرفت که نادانسته دست به این عمل زده است. از خانه او مواد مخدر هم کشف شده که پرونده اش در دادگاه انقلاب رسیدگی و وی محکوم شده است. البته این پرونده ربطی به پرونده قتل ندارد، اما از آنجا که متهم سابقه دار است و توانسته رضایت اولیای دم را نیز جلب کند بنابراین سابقه دار بودن او در صدور رای دادگاه درخصوص جنبه عمومی جرم موثر است؛ به هرحال دادستانی به خاطر بیم تجری متهم و براساس ماده 612 قانون مجازات اسلامی برای احسان درخواست مجازات کرده است.

مادر شیوا می گوید دخترش را خیلی دوست داشت، اما می داند قصاص احسان دردی از او دوا نکرده و ذره ای از غمش کم نمی کند. او می گوید:برای بزرگ کردن دخترم زحمت زیادی کشیدم و هنوز هم هر صبح که بیدار می شوم صورتش جلوی چشم من است. بچگی هایش، خندیدن ها و لج بازی هایش. روزی که به من گفتند او کشته شده بدترین روز زندگی ام بود. با این که درخواست قصاص کرده بودیم و این حکم صادر و در دیوان عالی کشور تائید شده بود، اما وقتی خوب فکر کردیم با شوهرم به این نتیجه رسیدیم که ما واقعا آدمی نیستیم که بتوانیم کسی را اعدام کنیم.

این زن ادامه می دهد: از رابطه دخترم با احسان خبری نداشتم و نمی دانم گفته هایش درست است یا نه، اما فکر می کنم او برای توجیه کارش دروغ گفته است حتی اگر درست هم گفته و حرفش حقیقت داشته باشد هیچ دلیل قانع کننده ای وجود ندارد که اجازه کشتن دخترم را به او بدهد. من از قصاص گذشتم، اما احسان را به خاطر کاری که کرده حلال نمی کنم. فکر می کنم زندان حق او است. هرچند در این مرحله نمی توانم خواسته ای داشته باشم با این حال دلم می خواهد او زندانی شود.

احسان در این رابطه میگوید: من روزهای سختی را در زندان می گذرانم و واقعا عذاب می کشم. این حرف های احسان است که توانسته رضایت اولیای دم مقتول را بگیرد.او می گوید: چند سال قبل با شیوا دوست شدم ما با هم در محل کارمان آشنا شدیم. او نزدیک محل کار من کار می کرد و هر روز همدیگر را می دیدیم و گاهی هم به هم سر می زدیم بعد از مدتی تصمیم گرفتم رابطه ام را با شیوا بیشتر کنم.

 
ما در این مدت خیلی با هم خوب بودیم کم کم در این مدت آنقدر به هم نزدیک شدیم که او به خانه من رفت وآمد می کرد. چون من خانه مجردی داشتم مشکلی نداشتیم. من او را مثل همسر خودم می دانستم، روی او تعصب داشتم دوستش داشتم حتی می خواستم به او پیشنهاد ازدواج بدهم. درست وقتی که بشدت به او وابسته شده بودم متوجه تغییر رفتارهایش شدم. چند بار اصرار کردم تا بگوید چرا این کار را می کند اما حرفی نمی زد تا این که یک روز فهمیدم او با افراد دیگری هم رابطه دارد.

احسان می گوید: یک بار وقتی در خانه ام بود تلفن همراهش را برداشتم و نگاه کردم و دیدم از افراد غریبه پیامک دارد همان موقع فهمیدم ادامه دادن به این رابطه دیگر فایده ای ندارد و باید تمامش کنم. به شیوا هم گفتم برود و دیگر نیاید. دلم خوش بود که رابطه های دیگرش زمانی بود که از من دل کنده و دیگر به خانه ام رفت وآمد نمی کرد. با خودم می گفتم می رود و مدتی بعد می فهمد اشتباه کرده و برمی گردد.

متهم درباره این که قتل چطور اتفاق افتاد می گوید: آن روز وقتی به خانه رفتم، دیدم شیوا در منزل من است به او گفتم مگر قرار نبود نیایی و رابطه ما برای همیشه تمام شود. چرا برگشتی گفت می خواهم یک بار دیگر تو را ببینم. گفتم بهتر است بروی و دیگر برنگردی.با هم جروبحث کردیم من خیلی ناراحت بودم احساس آدمی را داشتم که دزد به خانه اش زده و همه دارایی اش را برده است. شیوا همه دارایی من بود که دزدیده شده بود. گفتم برو وقتی این حرف های من را شنید گفت من از اولش هم همین طور بودم و اصلا دوستت نداشتم، تو برای من مثل دیگران بودی، مثل همه مردانی که تا امروز در زندگی ام بودند. انتظار داشتم بگوید خیلی ناراحت است و از کارهایش پشیمان شده اگر این حرفها را می زد حتما می گفتم می بخشمش. وقتی او را در خانه ام دیدم خیلی امیدوار شده بودم،
 
ته دلم می خواستم ببخشمش، اما انگار از او تضمین می خواستم که دیگر به من خیانت نکند. حرف هایش نابودم کرد همه کنترلم را از من گرفت. نمی دانم چه شد که خفه اش کردم.احسان در پاسخ به این سوال که چطور مقتول را خفه کرده، می گوید: روی تخت دراز کشیده بود و با من حرف می زد یک دفعه به سمتش حمله و دستانم را دور گلویش حلقه کردم. شیوا هیچ وقت نفهمید که من چقدر دوستش داشتم و برایش حاضر بودم چه کارهایی بکنم.

متهم درباره این که چه طور توانست رضایت اولیای دم مقتول را جلب کند، می گوید: خداوند این پدر و مادر را حفظ کند، واقعا جان دوباره گرفتم. قبول دارم که اشتباه کردم و نباید دست به چنین کاری می زدم، اما کنترل خودم را از دست دادم. من از آنها ممنون هستم که آنقدر نسبت به من مهربان بودند و این طور انسانی رفتار کردند. البته من علاوه بر این که باید مدت حبسی را که دادگاه برایم در نظر گرفته است تحمل کنم یک محکومیت دیگر هم دارم.

احسان در دادگاه انقلاب به 15 سال حبس محکوم شده است. او درباره این محکومیت می گوید: به خاطر ماده مخدر شیشه که در خانه ام کشف شد من را محکوم کردند. من از این راه هزینه هایم را تامین می کردم. خودم فکر می کنم خداوند به خاطر اشتباهاتی که کردم و جوانانی که معتاد کردم من را این طور تنبیه کرد. سرنوشتم را طوری رقم زد که زن مورد علاقه ام را خودم با دستان خودم بکشم و تا پایان عمرم عذاب بکشم. می دانم وقتی از زندان بیرون بیایم روزگار خوبی نخواهم داشت.
 
آن موقع دیگر پیر شده ام در حالی که جوانی ام در زندان گذشته. هیچ درآمدی هم نخواهم داشت و در پیری باید همه چیز را از اول شروع کنم. این یعنی نابودی کامل. اگر این اشتباهات را نمی کردم، شاید خیلی چیزها عوض می شد و می توانستم برای خودم زندگی تشکیل بدهم و بچه هایی داشته باشم که در پیری عصای دستم باشند. من دیگر هیچ لذتی از زندگی نخواهم برد.

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید