مرگ عاطفه ها چگونه بود

مجموعه : مطالب عاشقانه
مرگ عاطفه ها چگونه بود
 روز آرام آرام سینه شب رادریده چون بلوری از خیال..به سمت یغما
میرود…….اماشب خسته وتنها..همچنان بهر تماشای تمنامیرود………..آن
طرف در دور دست..یک نگاه به عمق معنا میرود……….دل من بر موج
سوار….سمت خدا…بااین نفسها میرود….

لحظه ای دیگر هوا از روشنی پر از عشق است
میشود…..لحظه ای دیگر مرا از سینه شلاق میزنند……..در مسیر
سرنوشت…درشهر غم….بر صلیبی از جفا…..قلب مرا درخانه آتش
میزنند………..گوشه ای از هوس آه وستم…درکنارش ظلمت وخرص وطمع…..از
ته دل ترس را صدایش میزنند…….اما ترس خیمه زده بر جای حق…رو به زوال
اندیشه ای شوم دارد………روبرو پشت نگاه رو بخدا…قناری با چشم


خمار…دیده حود دوباره بر بوم دارد…….ساعتش نزدیک است….وقت مرگ است
و سکوت کردن من…وقت تاریک شدن پنجره ها…..کندن یک ورق از خاطر
ما……..ساعت رسیدن به انتها …لحظه شوک به زمین…….وقت بر عکس شدن
جاذبه ها…..لحظه تلخ وداع…شستن آبی رنگ آسمون توی هوا……ریختن اشک
وکمی ناله زدن..رو قبری که شده…قبر همه عاطفه ها

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید