شعر کو به تایید نظر حل معما می‌کرد

شعر کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
 وآن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کُوْن و مکان بیرون است
 طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد

مشکل خویش برِ پیرِ مُغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می‌کرد

دیدمش خرم و خندان، قدحِ باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفتم: «این جام جهان بین به تو کِی داد حکیم؟ »       
گفت: «آن روز که این گنبد مینا می‌کرد »

بی‌دلی، در همه احوال، خدا با او بود       
او نمی‌دیدش و از دور "خدایا" می‌کرد

این همه شعبده خویش که می‌کرد اینجا       
سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

گفت: «آن یار، کز او گشت سر دار بلند،       
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد »

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید       
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

گفتمش «سلسله زلف بتان از پی چیست؟ »       
گفت: «حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد !»

 
چه مسیحا می‌کرد این سخن زیبا را

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید