اینستاگرام مجله تفریحی ایران ناز,اینستاگرام,اینستاگرام ایران ناز

وکیل ملکی، هزینه وکیل ملکی تهران

وکیل ملکی، هزینه وکیل ملکی تهران

اصل و ریشه ضرب المثل “قسم روباه را باور کنیم یا دم خروسو”

اصل و ریشه ضرب المثل “قسم روباه را باور کنیم یا دم خروسو”

اصل و ریشه ضرب المثل “قسم روباه را باور کنیم یا دم خروسو”

 

همراهان عزیز ایران نازی طبق معمول همیشه با شما هستیم با ریشه یابی یکی دیگر از ضرب المثل های رایج ایرانی.

 

ضرب المثل “قسم روباه را باور کنیم یا دم خروسو؟” زمانی به کار می رود که شخصی در حال دروغ گفتن است اما نشانه هایی او را لو داده و دروغش را آشکار کند.

 

برخی از افراد روی خوش باوری و ساده لوحی دیگران حساب کرده و با وجود هزار دلیل و نشانه باز هم دروغ می گویند، در چنین موقعیتی شونده باید عاقل باشد و اعتماد بی جا را کنار بگذارد.

 

گاهی رفتار های فریب کارانه ای را شاهد هستیم که تنها به خاطر صمیمت و ارتباط نزدیک با اطرافیان، بی توجه از کنار آن ها رد می شویم اما برای کسی که دور اندیش است و به عاقبت هر کاری فکر می کنند این رفتار ها تلنگری ست تا درباره ی ارتباط خود با شخص مقابل، باز نگری داشته و جانب احتیاط را رعایت کند.

 

این اعتماد و خوش باوری درباره ی افرادی که با آن ها صمیمی تر هستیم بیش تر است اما باید توجه داشت که گاهی بزرگ ترین ضربه را همین افراد به ما می زنند و برای همیشه اعتماد ما را از دیگران سلب می کنند.

 

درست است که شکاک بودن خوب نیست اما اعتماد بی جا هم با وجود شواهد و دلایل مبنی بر دروغ گویی شخص مقابل، کاملا غیر معقول بوده و می تواند به ضرر مان تمام شود.

 

اصل و ریشه ضرب المثل "قسم روباه را باور کنیم یا دم خروسو"

 

*داستان و اصل ماجرای این ضرب المثل:

خروس بسیار زیبایی در یک جنگل دور زندگی می کرد، ‌او بال و پری به رنگ طلا داشت و تاج قرمز سرش مثل تاج شاهان توجه همگان را به خود جلب می کرد، خلاصه خروس آن قدر زیبا بود که او را خروس زری، پیرهن پری صدا می زدند.

 

همین زیبایی خروس باعث شده بود تا او بسیار مغرور و خود شیفته باشد و به کسی محل ندهد.خروس زیبا، سگی داشت که همیشه مراقب اش بود تا اتفاقی برایش نیفتد.

 

در یکی از روز ها، سگ به سراغ خروس مغرور رفت و به او گفت: من تصمیم گرفته ام امروز به دشت و صحرا بروم، تا زمانی که برگردم از خانه‌ ات بیرون نیا و اگر کسی در لانه ‌ات را زد، در را باز نکن، زیرا ممکن است حیوانات وحشی از این فرصت استفاده کنند و تو را بخورند.

 

خروس لبخند تمسخر آمیزی زد و گفت: نگران من نباش، خودم حواسم به همه چیز هست و هیچ کس جرات ندارد نزدیک خانه‌ ی من شود.

 

سگ آسوده خاطر شد و آن جا را ترک کرد، بی خبر از آن که روباهی در همان نزدیک کمین کرده و آن ها را زیر نظر گرفته است.با رفتن سگ، روباه خوشحال شد و با خود فکر کرد: حالا فرصت مناسبی است و اگر خروس را نخورم دیگر فرصت بهتری پیدا نخواهم کرد، پس در گوشه ‌ای پنهان شد و زمانی که کاملا از دور شدن سگ مطمئن شد به سمت لانه ی خروس آمد.

 

روباه نگاهی به خانه خروس کرد و دید خروس مغرور جلوی آینه ایستاده و با خود می گوید: من زیباترین و قوی ترین خروس این جنگل هستم.

 

روباه نقشه ای کشید و سپس شروع به آواز خواندن کرد:

ای خروس سحری

چشم نخود سینه زری

شنیدم بال و پرت ریخته

نذاشتن ببینم

نکنه تاج سرت ریخته

نذاشتن ببینم

 

خروس با شنیدن صدای روباه عصبانی شد و فریاد زد: ای روباه زشت و بد صدا دیگر آواز نخوان، من زیبا ترینم و صدای من آرامش بخش دل و جان اهالی جنگل است.

 

روباه خندید و گفت: اگر راست می گویی و هنوز زیبا ترینی بیرون بیا تا ببینمت.خروس مغرور از همه جا بی خبر برای نشان دادن زیبایی اش در را باز کرد و همین که پا به بیرون خانه گذاشت روباه او را به دندان گرفت و به سرعت از آن جا دور شد.

 

خروس شروع کرد به دست و پا زدن و فریاد کشیدن که: آی کمکم کنید، کمکم کنید، روباه دست و پای خروس را بست و او را دورن کیسه ای انداخت.

 

سگ که گوش های بسیار تیزی داشت صدای خروس را شنید و با عجله به طرف لانه خروس برگشت اما هر چه گشت خروس را نیافت، روباه را در آن نزدیکی دید و از او پرسید: آیا تو خروس را ندیده ای؟

 

روباه هم کلی قسم خورد که هیچ کس را ندیده و از خروس خبری ندارد.ناگهان چشم سگ به کیسه ای افتاد که نزدیک درخت بود و دم خروس از آن بیرون زده بود بعد به روباه گفت: قسم تو را باور کنم یا دم خروس که از کیسه بیرون آمده؟

 

روباه نگاهی به کیسه انداخت و تازه متوجه شد که دم خروس از کیسه بیرون مانده است فهمید که رسوا شده پس سریع پا به فرار گذاشت.

 

سگ خروس را از کیسه بیرون آورد و به او گفت که باید غرورش را کنار گذاشته و دیگر به کسی اعتماد نکند سپس آن دو همراه یک دیگر به خانه بر گشتند.