اینستاگرام مجله تفریحی ایران ناز,اینستاگرام,اینستاگرام ایران ناز

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

 

 

شب سردی بود.پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن.شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت.

 

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

 

پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه.رفت نزدیک تر.چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود.

 

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

 

با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه می تونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدند.

 

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

 

برق خوشحالی توی چشماش دوید دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت !

 

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

 

پیرزن زود بلند شد خجالت کشید !چند تا از مشتری ها نگاهش کردند !صورتش رو گرفت دوباره سردش شد !راهش رو کشید رفت.

 

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

 

چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان مادر جان ! پیرزن ایستاد برگشت و به زن نگاه کرد ! زن لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم !

 

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

 

سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه مُو مُستَحق نیستُم !زن گفت : اما من مستحقم مادر من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن اگه اینارو نگیری دلمو شکستی !

 

داستان کوتاه و عبرت آموز “کدام از ما مستحق تر است؟”

 

جون بچه هات بگیر !زن منتظر جواب پیرزن نموند میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش دوباره گرمش شده بود با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه پیر شی !خیر بیبینی این شب چله مادر!