شعر جالب دوست

شعر جالب دوست
بزرگ بود بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

صداش
به شكل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلك هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند.

به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر كرد.
و او به شیوه باران پر از طراوت تكرار بود.

و او به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر می شد.
همیشه كودكی باد را صدا می كرد.
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد.


برای ما، یك شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشیدیم
و مثل لهجه یك سطل آب تازه شدیم‌.

و ابرها دیدیم
كه با چقدر سبد
برای چیدن یك خوشه بشارت رفت‌.
ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز كشید
و هیچ فكر نكرد
كه ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یك سیب
چقدر تنها ماندیم‌. چقدر تنها ماندیم‌.

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید