نگاهی به مجموعه شعر «ما نبودیم»

نگاهی به مجموعه شعر «ما نبودیم»٬ سروده مسعود جوزی


چیزی که در نگاه اول به مجموعه «مانبودیم» به چشم می‌آید این است که شعرهای این مجموعه زیاد شهری نشده‌اند و شاعر در تصویرهایی که برای طرح دقایق شعری می‌آفریند یا دست به دامان طبیعت وعناصرآن می‌شود یا از پدیده‌ها و عناصری استفاده می‌کند که جلوه‌ای شهری شده ندارند و سادگی و معصومیت‌شان را به شعر می‌بخشند:
«شب همه در خوابند
من بیدارم و
ماه
محبوبه‌ی شب
جیرجیرک آوازخوان»
(شب/صفحه۴۷)
شاعر در این شعرها به دنبال روایتی ساده از پدیده‌ها یا در روایتی از پدیده‌های ساده است تا چیزی که در آن‌هاست و سئوال برانگیز است کشف کند. و یا شاید از هر چیز ساده معمایی می‌آفریند که نشان دهد هر چیزی در زندگی جلوه‌ای دارد که باید به آن نگریست و تأمل کرد. که باید به خود برگشت و اندیشید:
«همیشه باران با همین قطره‌ها آغاز می‌شود
با همین اولین قطره‌ها
که بر بام می‌خورد و
می‌فهمی
چیزی نو
چیزی یکسره متفاوت با تمام تجربه‌های زمین
در حرکت است.»
(باز باران/صفحه۸۶)
شاعر با آرامشی که در خود می‌بیند به پیش می‌رود و با سکوتی که به همراه دارد راوی نگاه‌های پنهان زندگی می‌شود. او راوی روایت‌هایی‌ست که یا خاطره‌ای را زنده می‌کنند یا با تصویر سازی‌های قدرتمند به پیدایش خاطره‌های مجازی و موازی در (و با) ذهن مخاطب منجر می‌شوند.
شاعر در این مجموعه تلاش می‌کند ما را به این مسئله توجه دهد که چگونه اسیر حرکت تکرار و روزمرگی شده و از توجه و اندیشیدن به پیرامونمان غافل مانده‌ایم:
«مگر این خانه در خیابان گم شده است
که تو پیدایت نمی‌شود
مثل بهار؟»
(نکند نمی آیی؟/صفحه۱۱۵)
حضور پر رنگ زندگی در سراسر کتاب نشان از جهان‌بینی قوی‌یی‌ست که بستر شعرها می‌شود و نگاهی عاشقانه و پرسشگر را در تمام شعرها به اشتراک می‌گذارد. با خواندن این شعرها به نظر می‌رسد یک راوی‌ست که همه شعرها را روایت می‌کند.
راوی‌یی که از شعری بیرون می‌آید و وارد شعری دیگر می‌شود و در این آمدن و رفتن آرامشی را به مخاطب منتقل می‌کند که حتا در شعر ِ خاطره‌های تلخ نیز مخاطب با فضاهای تیره مواجه نمی‌شود. اما احساس می‌کند با راوی‌یی رو به روست که به شدت دچار تنهایی‌ست. تنهایی خود خواسته نخواسته‌ای که به جریان اندیشه در شعرهای مجموعه و عمیق شدن مخاطب می‌انجامد.
انتخاب بیان و زبان ساده از خصوصیات دیگر این مجموعه است که با حرکتی ظریف و آرام گویی آرامش یک زندگی ساده را تداعی می‌کند. در این شعرها روابط نامرئی محیطی‌ست که بر وجود شاعر تاثیر گذاشته و ارزش شعر می‌شود و زبان متناسب با آن و جزئی از آن در جریان شعر انعطاف می‌گیرد و به شعر جان می‌دهد:
«سیبی برآب رفت
و دستانم
«برگرد!»
با دستانی نه سیب
که آب
شاید همین که آب…»
(و سیب …/صفحه۱۰۳)
«نکند با بهار می آیی؟
نکند با بهار
رفته‌ای و نمی‌آیی؟»
(نکند نمی آیی؟/صفحه۱۱۵)
دراین نمونه‌ها و نمونه‌های دیگر مشخص است که شاعر با تکیه بر عنصر زبان و توجه به موسیقی بیرونی و درونی شعر – هر دو – موفق به خلق شعرهای درخشانی شده است:
«حرف‌ها در گلویم خاک می‌خورند
گوشه‌ای بنشینم و
چیزی بنویسم:
این همه برگ
این همه خاکستر.»
(شعر۲/صفحه۱۸)
«زنگ ساعت
آونگ لحظه‌های‌مان کرده است
دیر شد
دروغ نیست
سردی ِ شبانه گذشت
صبح شد
بهانه گذشت.»
(صبح گاه/صفحه۱۹)
شاعر در شعر اول گذر عمر و بی‌خبری ما را به تصویر می‌کشد و درشعر دوم بعد از سطر «آونگ لحظه‌ها» به بهترین شکل توانسته در سطرهای بعدی با استفاده از ظرفیت زبان صدای آونگ را به طنین در آورد. (دیر شد – دینگ / دروغ نیست – دانگ / صبح شد – دینگ / بهانه گذشت – دانگ)
همانطور که می‌بینید شاعر توانسته موسیقی اطرافش را در شعرش جاری کند که این مقدور نیست مگر با در هم تنیده شدن موسیقی و تصویر در زبان به وسیله خیال شاعرانه.
به‌طور کلی می‌توان گفت شاعر این مجموعه یا با دقت بر حالات خاص شاعرانه‌اش یا به کمک تمرکز بر خاطراتش و یا با پی‌ریزی داستانی در ذهن سعی در خلق شعر دارد که معمولا در شعرهای از نوع سوم مثل «دیدار جن»-(صفحه۷۳) یا چندان موفق نیست یا اصلا به شعر نمی‌رسد مثل «میهمانی ایرانی»-(صفحه۱۱۱) یا مثل «آرمان زدایی»
-(صفحه۷۱) که به سخره گرفتن کج فهمی‌های پسامدرنی‌ست و یا مثلا مثل «چهارشنبه سوری»-(صفحه۲۸) که توصیف صرف مراسم چهارشنبه سوری‌ست و نه چیز دیگر.
ازاین ضعف‌ها می‌توان مثال‌های دیگری آورد و ایرادهایی بر«ما نبودیم» گرفت٬ اما نمی‌توان به راحتی از کنار حس زیبایی شناسی‌یی که به مخاطب منتقل می‌کند گذشت و دنیای لطیفش را مثل بهار! نادیده گرفت.


پایگاه فرهنگی هنری ایران ناز

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید