چرا در نوشته های ما سنگ روی سنگ بند نمی شود

مدرنیسم، انسان جامعه غرب را به خمودی کشاند درست مثل خواب زده ای که نیازمند سیلی محکمی بود تا هشیار شود. نقش این سیلی محکم را هنر و ادبیات پست مدرنیستی بازی کرد بنابراین خود پست مدرنیسم هیچ مبنای فکری ندارد و بی بهره از دستگاه منظم فلسفی است، بلکه شیوه ای از هنر است که بواسطه "کولاژ" یا به هم ریختن واقعیت و ترکیب نامتعارف آن سعی در ایجاد" شوک" دارد.

پست مدرن یعنی چه؟ شعری که بر مبنای پست مدرنیسم شکل می گیرد چگونه شعری است و بالاخره اینکه گزاره های آشنایی زدوده شده در این شعر چگونه گزاره هایی استیک تعریف عامیانه از پست مدرنیسم: مدرنیسم چیزی است که با سنت می جنگد و پست مدرنیسم با مدرنیسم پس پست مدرنیسم به سنت نزدیکتر است و چون این شیوه اندیشه دشمن دشمن ماست در واقع دوست ماست. حال ادبیاتی که بر این شیوه تفکر بنیان گذاشته می شود از آبشخور سنت، ادبیات عامیانه، کلاسیک و… بهره می برد یک تعریف یک سویه از پست مدرنیسم: پست مدرنیسم یعنی اعتقاد به نقطه های پراکنده و شیوه ای از تفکر که نقطه عزیمت فکری را انکار می کند بنابراین ادبیات این شیوه تفکر تمامی اصول پیش از خود را منکر شده و نمی تواند به هیچ چیز پایبند باشد.
در چنین ادبیاتی اولین چیز که از بین می رود معناست که با بازی زبانی به دست می آیدیک تعریف اخلاقی و ایدئولوژیک از پست مدرنیسم: مدرنیسم، انسان جامعه غرب را به خمودی کشاند درست مثل خواب زده ای که نیازمند سیلی محکمی بود تا هشیار شود. نقش این سیلی محکم را هنر و ادبیات پست مدرنیستی بازی کرد بنابراین خود پست مدرنیسم هیچ مبنای فکری ندارد و بی بهره از دستگاه منظم فلسفی است، بلکه شیوه ای از هنر است که بواسطه "کولاژ" یا به هم ریختن واقعیت و ترکیب نامتعارف آن سعی در ایجاد" شوک" دارد.
شوکی که درواقع همان سیلی آبدار استتعریفی دقیق تر از پست مدرنیسم: پست مدرنیسم یک مکتب فکری نیست بلکه جریانی است که در دل مدرنیسم معنا می یابد. به عبارت دیگر انتقادی است که مدرنیته از مدرنیته دارددر این تعریف، مدرنیسم ادامه منطقی سنت است زیرا سنت هم دارای هسته مرکزی تفکر است و هم برای مرز و چاچوب های فکری احترام قائل است خصیصه ای که عینا در مدرنیسم نیز به آن توجه شده و حتی جزو مبانی آن به شمار می رود، در حالیکه پست مدرنیسم هم مرز را از بین می برد و هم نقطه مرکزی اندیشه را از سوی دیگر خود نیز فاقد صورتبندی نظری است و بیشتر به یک جریان شبیه است تا مکتببر مبنای این تعریف مدرنیسم و سنت تنها در یک موضوع رو در روی هم می ایستند و آن " خرد ابزاری" است.
مدرنیسم خرد ابزاری و تولیدگر را بنیان می نهد در حالیکه برای سنت خرد معنای دیگری دارد با این همه پست مدرنیزم رودرروی هر دو می ایستد. هم دشمن مدرن است و هم پست مدرنموضوع جالب دیگر اینکه هنر مدرن" منتقد خرد ابزاری" است.
حتما فیلم " عصر صنعت" چاپلین را به یاد دارید! در این هنر، هنرمند با مدرنیته همراه می شود اما با مدرنیزم نه. با جریان تجدد پیش می رود اما با اندیشه تجدد نه. به این معنا هنر مدرن به سنت نزدیک تر است تا به خود مدرنیزمهنر پست مدرنیسم حتی بر اساس تعاریف دقیق تر آن هم باز چیز قابل اتکایی نیست: وقتی از نقطه های پراکنده حرف می زنیم لابد از پلورئالیسمی هم حرف می زنیم که در بستر آن حتی شعر یغمای جندقی هم پست مدرن باشد.
درواقع نقطه مخالفت با این آنارشی در دل آن نهفته است. قضیه واضح است یک پست مدرنیست می گوید من به نقطه مرکزی فکر اعتقاد ندارم، پس من می توانم قالب شعری رودکی را زنده کنم و بگویم پست مدرنم. با این همه می توان در دل این بلبشو و آشفته بازار شام به نوعی تفکر فرا مدرن و انسانی هم رسید.
شاید اصلا اگر به جای پست مدرنیسم بگوییم " فرامدرن" مشکل حل شودفرامدرن چه می گوید: فرامدرن تبدیل " مکانیک" به" دینامیک" است.
یعنی اینکه مدرنیته آنقدر پیشرفت کند که خود آثار مخرب خود را از بین ببرد و تصحیح کند. کارخانه های دودزا جای خود را به روبات ها و کامپیوترها می دهند و شعرهای دارای چارچوب های سفت و سخت آزادتر عمل می کنند.
من بر مبنای همین تعریف ادبیات پست مدرن را " ادبیاتی ساده، دارای شوک، بهرمند از تمامی ظرفیت های زبان و بدون فاصله میان گزاره ها و پارت های زبانی" می بینمبر این اساس آشنایی زدایی در آثار پست مدرن نه در محور افقی و نه در محور عمودی صورت نمی گیرد بلکه اثر یک موقعیت منفرد را روایت می کند ساده و بهرمند از عنصر شوک اما ردپایی کوچک ما را به " لایه دوم" پرتاب کرده و در ارتباط دو اثر آشنایی زدایی خود را نشان خواهد داد.
برای من " موز ماهی "سلینجر یک اثر پست مدرن است. داستانی ساده که شنای یک مرد متاهل را نشان می دهد مرد در حال شنا دختری را می بیند و سعی می کند به او شنا بیاموزد.
و قتی به گودی کف پای دختر که روی آب دراز کشیده نگاه می کند بلافاصله به هتل بر می گردد و با شلیک تیری خود را در کنار همسرش می کشد.
به جز شوک آخر اثر چیزی به عنوان ناسازه و ناآشنا در این داستان نیست اما همین شوک ما را به فکر فرو می برد" باید در داستان چیزی باشد، باید دوباره بخوانمش، منظورش از مردن در کنار همسر چه بود؟ چرا گودی کف پا…" کم کم متن دیگری در ذهن شکل می گیرد که ربطی به متن اول نداردف دیالکتیک این دو متن متن سوم و متن چهارم و… را به وجود خواهد آورد و ما هرگز به معنای نهایی نخواهیم رسید.


پایگاه فرهنگی هنری ایران ناز

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید