شعر زیبای اكنون هبوط رنگ

شعر زیبای اكنون هبوط رنگ
 سال میان دو پلك را
ثانیه هایی شبیه راز تولد

بدرقه كردند.
كم كم ، در ارتفاع خیس ملاقات
صومعه نور
ساخته می شد.
حادثه از جنس ترس بود.
ترس


وارد تركیب سنگ ها می شد.
حنجره ای در ضخامت خنك باد
غربت یك دوست را
زمزمه می كرد.

از سر باران
تا ته پاییز
تجربه های كبوترانه روان بود.

باران وقتی كه ایستاد
منظره اوراق بود.
وسعت مرطوب
از نفس افتاد.

قوس قزح در دهان حوصله ما
آب شد.

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید