عضویت در تلگرام مجله تفریحی ایران ناز,عضویت در تلگرام,عضویت در تلگرام ایران ناز

عضویت در تلگرام مجله تفریحی ایران ناز,عضویت در تلگرام,عضویت در تلگرام ایران ناز

دکترجمیلیان متخصص ارتودنسی دارای فلوشیپ تخصصی جراحی ارتودنسی

بلیط هواپیما

دکترجمیلیان متخصص ارتودنسی دارای فلوشیپ تخصصی جراحی ارتودنسی

بلیط هواپیما

شهلا رياحي: در اين دنيا کاری ندارم

شهلا رياحي: در اين دنيا کاری ندارم

تا الان هربار که به منزلش رفتم خبرنگار بودم. انگار پس ذهنم به اين فکر مي کردم هر قدر هم که پيشکسوتان دوست داشتني و عزيزند اما من خبرنگارم و بايد تمام حواسم به جزئيات باشد. اما اين بار همه چيز فرق ميکرد. آخرين بار که ديدمش بيش از يک سال پيش بود و علائم آلزايمر هنوز آنطور که مي گويند خودي نشان نداده بود.

آن سال ها سعي مي کردم يکي از اعياد مذهبي را بهانه کنم و راهي منزلش شوم. عاشق شيريني و شکلات است و کيف ميکردم وقتي با لذت نگاه ميانداخت و تشکر ميکرد. از اين همه قصور در نديدنش احساس عذاب وجدان داشتم به خصوص زماني که يادم آمد به خاطر چشمش کمي مريض احوال شده بود. شنبه 17 خردادماه به پسرش زنگ زدم و او مثل هميشه با روي باز از من استقبال کرد و به خانه بانو شهلا رياحي يکي از بازيگران زن باسابقه سينما و تئاتر ايران رفتم.

ظاهرا قبراق و سرحال بود و اين جاي خوشحالي داشت، اما دلم گرفت وقتي هيچ از من يادش نبود. 3،4 ساعتي را باهم بوديم. سريال ديديم و چقدر از دست اين پسر عاشق پيشه هندي حرص خورديم و خنديديم. پرستارش در پذيرايي سنگ تمام گذاشت.

شهلا رياحي: در اين دنيا کاري ندارم

خوشحال بود ميگفت: در اين چندماه اجازه ندادند کسي به ديدن خانم شهلا بيايد. خودشان هم چون کسي را به خاطر نميآورند کمي فضاي مهماني و ديدار سرد ميشود. اما تا دلتان بخواهد از قديم يادش است. پرستارش برايم تعريف کرد که چند روز پيش نوه مرحوم فردين به خانه شان آمده و خوش و بشي باهم کردهاند. انگار هرچه او اصرار داشت بگويد فردين همه فيلمهايش را دوست نداشت، خانم شهلا زير بار نرفته و منکر ميشد. تا جايي که گفت: «زمان پدربزرگت تو بودي يا من؟!»

کم کم اهميت اينکه مرا يادش نميآيد در تعريف از خاطرات قديمش گم شد. هيچ چيز اندازه گفتن از مرحوم اسماعيل رياحي خوشحالش نميکرد. اينکه تمام سال را تهران ميماندند به عشق سفرهاي شمال در تابستان. برايم تعريف کرد چطور او دستش را گرفت و به دنياي سينما برد و نامش که قدرت الزمان بود بعد از ازدواج به خواست همسرش شهلا شد. تنها دوست سينمايياش خانم نادره خير آبادي بود و با رفتن او و همسرش سينما ديگر لطفي نداشت. وقتي برايش گفتم که اين روزها بازيگران خارجي را براي کار دعوت ميکنند. چندان خوشش نيامد و ناراحت شد. گفت مگر بازيگران ما کم استعداد دارند؟ از احوال پيشکسوتان و دوستان سابق عزتا… انتظامي، محمدعلي کشاورز، آزيتا لاچيني و … برايش گفتم. انگار تازه سر درد دلش باز شده بود که گفت: «ما خيلي وقت است که اينجا کاري نداريم. حتي دلم براي کارم تنگ نشده. همان وقتها بازيام که تمام ميشد همه زندگي ام خانه و همسرم بود» و شروع کرد به خواند اين شعر:

زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ / عشق فرمود ببين تاکه چه گويد دل من

عقل ناليد کجا حل شود اين مشکل من؟ / مرگ خنديد که در منزل من، منزل من

خانه اش پر است از عکس و قاب و تابلوهايي که خاطرات بسياري را در خود پنهان کردهاند. رازهايي بزرگ از سينما و تئاتر ايران. به خوبي يادش هست که هر کدام از عکسهاي جواني را کجا گرفته، اما نوه و نتيجه هايش را نميشناسد. خيلي کم از خانه بيرون ميرود و تفريحش حل جدول و تماشاي تلويزيون است.

هميشه اين بيت را سر زبان داشت که: ما نمانيم و عکس ما ماند/ کار دنيا هميشه بر عکس است. به عکس هاي کودکي اش که زير شيشه ميز پذيرايي گذاشته شده نگاه ميکردم که پرستارش گفت: «تمام زندگي اش همين عکسهاست. اين بيماري فراموشي که باعث ميشود حافظه کوتاه مدت ضعيف شود برايشان بد نيست، اگر قرار بود همه چيز يادشان بماند دنيا برايش تنگ ميشد. فرزند ايشان سايتي طراحي کرده که همه اطلاعات و عکسهاي خانم شهلا در آن درج شده و من خوشحالم دوستداران ميتوانند در آن سايت اطلاعات درست را ببينند.»

نيم ساعت آخر بودنمان به عکس و ژست گرفتن و خنديدن و خنداندن گذشت. به اين فکر کردم که وقتي من پايم را از اين در بيرون بگذارم ديگر مرا يادش نميماند، اما من هميشه يادم مي ماند که اين روز و اين ساعت را کجا بودم. شهلا رياحي متولد سال 1305 است، او سابقه حضور در تئاتر را دارد و در فيلمهاي سينمايي «دعوت به شام»، «بادامهاي تلخ»، «سلام به انتظار»، «تحفه هند» و … مقابل دوربين رفته. وي در مجموعه هاي «در خانه»، «همسران»، «اين خانه دور است»، «چراغ خانه» و … بازي کرده است.