اینستاگرام مجله تفریحی ایران ناز,اینستاگرام,اینستاگرام ایران ناز

اصل و ریشه ضرب المثل هر کسی را بهر کاری ساخته اند

اصل و ریشه ضرب المثل هر کسی را بهر کاری ساخته اند

اصل و ریشه ضرب المثل هر کسی را بهر کاری ساخته اند

 

خب همه ما از زمان کودکی و بعد در مدرسه و بعد در جامعه بسیار و بسیار این بیت شعر یا ضرب المثل را شنیده ایم و شاید خیلی هم به کار برده باشیم اما ممکن است درباره اصل و ریشه آن چیزی ندانیم.

 

این شعر از مولانا، شاعر گرانمایه ایرانی است؛ در واقع او در این بیت شعر، قصد دارد بیان کند که هر کسی با توجه ویژگی های ذاتی و فردی اش، برای یک شغل و کاری ساخته شده است و وارد شدن افراد به کارهایی که در آن استعداد و تخصص ندارند، باعث خرابی و پشیمانی خواهد شد.

 

*نکاتی که میتوان از ضرب المثل هر کسی را بهر کاری ساختند برداشت کرد:

-به کاری که دانش آن را نداریم وارد نشویم و نظر غیرتخصصی ندهیم!

-هر کسی در کاری که به او مربوط نیست دخالت کند، باید انتظار دردسر و مشکلات را هم داشته باشد.

-هیچ کسی در این دنیا همه کاره نیست؛ هرکسی یک استعدادی دارد و باید در همان حیطه تلاش کند تا موفق شود و از این طریق جامعه هم بهتر رشد می کند.

-اگر هر کسی در جای مخصوص به خود مشغول به کار شود، کیفیت کار بالا می رود.

-اگر افراد جامعه در جای مخصوص به خود مشغول شوند، حق افراد شایسته پایمال نمی شود و هر کسی در بهترین موقعیت خودش قرار می گیرد.

 

اصل و ریشه ضرب المثل هر کسی را بهر کاری ساخته اند

*اصل داستان هر کسی را بهر کاری ساختند چیست؟

الاغی در یک مزرغه برای خودش در حال گشت و گذار بود که متوجّه شد گرگی در حال دویدن به سمت اوست. در آن لحظه الاغ راه فراری برای خود نمی‌دید؛ ناگهان فکری به ذهنش رسید وانمود به لنگیدن کرد.

 

وقتی گرگ به الاغ رسید، علّت لنگیدن الاغ را پرسید و الاغ به او گفت که در حال پریدن از پرچین، تیغی به پایش فرورفته است. سپس به گرگ پیشنهاد داد تا برای جلوگیری از فرورفتن تیغ بر دهانش، اول تیغ را از پایش در بیاورد و بعد او را بخورد!

 

گرگ به دامی که الاغ برایش پهن کرده بود افتاد و برای بیرون آوردن تیغ، پای الاغ را بلند کرد. در همین هنگام، وقتی که گرگ به دقّت مشغول معاینه‌ی پای الاغ بود، الاغ چنان لگد محکمی به دهان او زد که دندان‌های گرگ شکست و بیرون ریخت.

 

گرگ در همان‌حال زار با خود گفت: «حقّم همین بود! وقتی پدرم شغل قصابی به من آموخته است، من نباید در شغل طبابت دخالت کنم!»

 

*نکته:

هر کس در کاری که به او مربوط نیست دخالت کند، باید انتظار دردسر را هم داشته باشد.

 

*در ادامه میتوانید این شعر را به صورت کامل بخوانید:

بود درویشی بکهساری مقیم

خلوت او را بود هم خواب و ندیم

چون ز خالق می‌رسید او را شمول

بود از انفاس مرد و زن ملول

همچنانک سهل شد ما را حضر

سهل شد هم قوم دیگر را سفر

آنچنانک عاشقی بر سروری

عاشقست آن خواجه بر آهنگری

هر کسی را بهر کاری ساختند

میل آن را در دلش انداختند

دست و پا بی میل جنبان کی شود

خار وخس بی آب و بادی کی رود

گر ببینی میل خود سوی سما

پر دولت بر گشا همچون هما

ور ببینی میل خود سوی زمین

نوحه می‌کن هیچ منشین از حنین