شعر دیوانهوار پشت سرش دویدم

از پلههای پایین رفتم
فریاد زدم : " شوخی بود ، باور کن"
از پیش من نرو !
لبخندی ترسناک چهرهاش را پوشاند
به سردی گفت :
" در باد نایست ، سرما میخوری."
فریاد زدم : " شوخی بود ، باور کن"
از پیش من نرو !
لبخندی ترسناک چهرهاش را پوشاند
به سردی گفت :
" در باد نایست ، سرما میخوری."
آنا آخماتوآ این شعر را سروده است
ترجمهی احمد پوری





















































