معنای زندگی در آثارهای بسیار

من ز شیرینی نشستم رو ترش
من ز پُری سخن باشم خموش
یعنی باید از این خاموشی ها معنا را دریافت. در همه این مدت قلم به دست داشتم و از همه مواهب دیگری که در زندگی بود صرف نظر کردم و به قلم پناه آوردم که در جای دیگری هم گفته بودم کاملا گوش کنید:
آن جان جهان مرا قلم بود قلم
وان روی نگارگون وان زلف به خم
در صبح امیدبخش و در شام دُژم
وین ها همه رفتند و عدم ماند عدم
و دو ستون برای کار خود برگزیدم؛ یکی فرهنگ و دیگری ایران. در مورد ایران هیچ نوع تعصبی ندارم، هیچ نوع اضافه بینی ای ندارم، چون یک گهواره آساینده برای همه ما بوده است و ما در اینجا به دنیا آمده و زندگی کرده ایم، ایران برای ما تنها خاک نبوده بلکه یک توده انبوه یادگارها، کوشش ها، کام ها و ناکامی ها بوده که گذشتگان و نیاکان ما بر این پهنه خاک مدتی زندگی کردند، کوشیدند و کشوری را با تاریخ، سرافرازی و افتخار ساختند و بنابراین این توده یادگارهاست که برای ما ارزش دارد و ما از آن حرف می زنیم وگرنه همه خاک ها شبیه به هم هستند. این مهم است که گذشتگان ما عمر خود را عبث نگذراندند بلکه کوشیدند برای اینکه معنای زندگی را دریابند.
معنای زندگی در آثار بسیار ارزنده و در شاهکارهای زبان فارسی متبلور شده و باد هوا نبوده است. کمتر زبانی در جهان از این غنای فکری و پویش فکری برای شناخت زندگی، مرگ و… برخوردار بوده است. زندگی چیست؟ آمدن و چندی گذراندن و در کام نیستی فرو رفتن؟ آنچه می ماند این لایه هاست،
موضوع دیگری که من همیشه محور قرار داده ام، اعتدال است. همیشه در زیاده روی و در افراط و تفریط یک نوع بی اعتباری و ناکامی می دیدم. هر بلایی سر این کشور آمده در دوره هایی بوده که افراط گری وجود داشته است. در تاریخ ایران هرجا اعتدال به کار افتاده دورانی آبرومند، خوش و پررونق رقم خورده است… همیشه نسبت به مساله معنا در زندگی توجه داشته ام.

















































