صداهای آشنای خانه می آید

صداهای آشنای خانه می آید
وقتی که مری از بیمارستان مرخص شد و مریض حال بود، برای یک هفته به خانه پدرو مادرش رفت و تلاش کرد که توانایی پرستاری از فرزندانش را دوباره به دست آورد. بعد به خانه خودش رفت. همه چیز از یک لحاظ مثل سابق بود و از لحاظی دیگر برایش غریبه می نمود.
 
" خیلی خوب بود که در محیط آشنای خانه بودم ولی چون هیچ یک از صداهای آشنای خانه را نمی شنیدم، احساس غریبگی و ناخوشایندی داشتم." زمانی که او همچنان اندکی از بعضی از صداهای فرکانس پایین را می شنید، صدای تیک تیک ساعت آشپزخانه و خش خش رواندازهای پاتریک و خرخر ملایم دخترش را اصلا نمی شنید. همچنین صدای تلفن، به هم خوردن ظروف درآشپزخانه، کشیده شدن صندلیها روی زمین، صدای رادیو و تلویزیون و صدای آمد و رفت اتومبیلها در خیابان را نمی توانست بشنود.

برای مواظبت کردن از بچه ها واشراف داشتن به وضعیت آنها، زمانی که در خانه تنها بود، درتمام جاهایی را که نمی توانست آن سوی آنها را ببیند، می بست. اوایل فقط در پذیرایی وهال زندگی می کردند " آن قدر نگران و مضطرب بودم که متوجه کارهایی که از طریق آنها خودم را داشتم خسته می کردم و از پای در می آوردم، نبودم. می خواستم به همه چیز، مشرف باشم و همه چیز را ببینم . مدام کنار بچه ها بودم، دست کم تا زمانی که مطمئن می شدم د رامنیت هستند!"

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر