مهدی اخوان ثالث در آینه تاریخ

فضای حاكم بر شعر فارسی در فاصلهی سالهای 1320 تا 1357 را در قامتِ چهار واژه یا عبارت می توان بازخواند: بشارت، یأس، سرگردانی و ستایش قهرمانان. سقوط رضاخان و اطمینان به توان انسان برای برپاییی جهانی دیگر در فاصلهی سالها 1320تا 1332 شعر بشارت را ساخته است؛ كودتای 28مرداد ماه سال 1332 و باور به مرگ همیشه ی حماسه سازان در فاصله ی سال های 1332 تا 1341 شعر یأس را آفریده است ؛
عاقبت حال جهان طور دگر خواهد شد
سال های 1320 تا 1332 ، سالهای گریز رضاخان، پایان جنگ جهانیی دوم، ورود و خروج بیگانهگان، فرارروییی احزاب سیاسی و نبرد مستمر برای كسب قدرت بود. اما بیش از همهی اینها، سالهای تولد رؤیاهای مردمی بود كه پس از خوابی شانزده ساله چشم میمالیدند و در جستوجوی غبار سمضربههای مركب سوار رهایی به هر سو نظر میكردند. بقایای گروه پنجاهوسه نفر خاك زندان را از شانه های خود تكانده و حزب توده را بنیان گذاشته بودند. محمد مصدق خشم مردم از جور تاریخیی بیگانهگان را نمادین میكرد. افسران خراسان شتاب برای پیروزی را تجسم میبخشیدند. جنبشهای كارگری رؤیای جهانی خالی از طبقات را در سر میپروردند. و هیچكس جز به رؤیاها نمیاندیشید.
در آن سالها باور به تولد روزی دیگر، ایمان به توان خویش و حس بهبازیگرفته شدن در صحنهی سیاسی، همهی ذهنیت مردمی را میساخت كه به تغییر تقدیر خویش چشم امید داشتند. آن سالها، روزگار شوق و خیال معصومانه بود و جهان شعر فارسی هرگز نتوانست از خضوع در مقابل وسعت این شوق و خیال شانه خالی كند.
در آن سالها هوشنگ ابتهاج با نگاه به همسایهی شمالی كه تبلور همهی نیكبختیهای سترگ شمرده می شد، چنین سرود: ”در نهفت پردة شب دختر خورشیدنرم می بافددامن رقاصة صبح طلایی را”. سیاوش كسرایی جان شاعر فردا را تصویر كرد؛ شاعری كه اندوه را خاطرهای دور میانگارد. یقین او به تولد سرایندهای كه بر شعرهایش عطر گل نارنج مینشیند، بی خدشه بود:
مهدی اخوانثالث نیز محوِ روزگارش بود. او در سال 1328 امید پیروزیی رنجبران را پای كوبید: ”عاقبت حال جهان طور دگر خواهد شدزبر و زیر یقین زیر و زبر خواهد شد… گوید امید سر از بادة پیروزی گرمرنجبر مظهر آمال بشر خواهد شد”. در آن سالها، مهدی اخوانثالث طراح طرحی دیگر بود؛ مایل به برافكندن بنیان جهان: ”برخیزم و طرح دیگر اندازم بنیاد سپهر را براندازم…هر جا كه روم، سرود آزادیچون قافیه مكرر اندازم”. جان پراندوه و دیرباور او اما بسیار پیش از دیگران به استقبال روزهای بد رفت خیلی دردناک بود.





















































