ماجرای تکان دهنده داداشی و دخترک جوراب فروش

ایران ناز : روحالله داداشی شهرت و محبوبیتش را نه فقط به خاطر مدالهای طلایی رنگش، که به خاطر کمکهایش به نیازمان به دست آورده بود؛ کمکهایی که هیچکس آنها را نفهمید و او بدون آنکه حتی به برادرش که نزدیکترین کسش بود بگوید؛ آنها را انجام داده است.
او به من گفت 10 سال قبل شما یک مغازه مشاوره داشتید. من آن زمان یک دختربچه دستفروش بودم که هر از گاهی به مغازه شما میآمدم و شما از من جواب میخریدید، برادرتان یک روز از من جوراب خرید. وقتی جوراب را به او دادم،از من پرسید کلاس چند هستم؟ اما من همان سال به خاطر فقر مالی خانواده ام ترک تحصیل کرده بودم. او وقتی قصه زندگیام را شنید کاری کرد که زندگی مرا تغییر داد. او گفت تو به کارت ادامه بده اما درست را رها نکن.من هزینه تحصیلت را میدهم.
الان من سال دوم دانشگاه هستم و تا به حال تمام هزینهها و مخارج تحصیلی من را برادرتان داده است. وقتی در روزنامه خبر مرگ او را خواندم احساس کردم دنیا به آخر رسیده است. من حامیام را برای همیشه از دست دادهام. اگر او نبود شاید زندگیام طور دیگری رقم میخورد و معلوم نبود چه سرنوشت شومی در انتظار من بود. اما او هدیهای به من داد که هرگز نمیتوانم آن را فراموش کنم. او به من زندگی داد.



















































