شعر چشمه های بی پایان

شعر چشمه های بی پایان
گریه کن تا غمت سبک بشود! گریه کن خیمه های ویران را!
می دَوانی کدام سوی زمین،چشم های هنوز حیران را؟
خاک ها را که خون به دل کردند، آب را تا همیشه گِل کردند

آتش کینه هایشان سوزاند، تکه های دل بیابان را
آب، در آرزوی لب هایت،"و اِذا البحرُ سُجّرت" می خواند
آب ،حس کرده بود روی سرش ، پنجه های سیاه توفان را

طاقتت را زیاد کن بانو! پای  لب های خیزران خورده
چوب ها ! لااقل نگه دارید، حرمت آیه های قرآن را
جز تو راز دل محرم را، هیچ کس برملا نخواهد کرد

راز پروانه های بی بال و … غنچه های بدون گلدان را
ذوالفقاری که بر لبت داری، سنگ معیار عدل خواهد شد
غنچه ی بدون گلدون بهار راز پروانه را می داند

با ترازوی سکه می سنجند، کوفیان فرق کفر و ایمان را
خواهری مثل کوه می خواهند، رودهای رسیده تا دریا
کوه مانده که ماندگار کند، چشمه های بدون پایان را

مطالب خواندنی و جالب

گالری عکس های دیدنی و جالب

Xبستن تبلیغ
بواسیر
Xبستن تبلیغ
آنلاین بازی کنید